تا دو سه ساعت همينطور حرف مىزديم .
در اين بين ، مادام مرل كه بنا بود بيايد ، آمد . از ورودشان خبر نداشت . يك دفعه آنها را ديد ، خوشحال شد . روبوسى كردند . همه باهم مشغول حرف [ زدن ] شديم ، تا نزديك غروب [ كه ] او رفت . و خانمها اينجا شام خوردند .
بعد از شام ، كمى گذشته بود [ كه ] « آقا » تشريف آوردند . بعد از روبوسى نشسته ، احوالپرسى كردند . نيم ساعتى گذشت . شام نخورده بودند . گوشت مرغ و بعضى چيزهاى ديگر بود ، آوردند [ و ] شام خوردند .
بعد از شام ، بناى رفتن شد . مفصل بند پاى من « 1 » كه از ديروز كمى درد مىكرد ، يك دفعه شدت كرد ، بهطورىكه طاقت نتوانستم . به آه و ناله افتادم . « آقا » برخاستند « 2 » با خانمها بروند . من هيچ نتوانستم حركت كنم .
گفتند : دكتر موسى خان را مىفرستيم ، بيايد ، على الحساب دوايى بدهد ، شايد آرام بگيرد .
آنها رفتند و درد شدت كرد .
بعد از مدت كمى ، دكتر موسى خان آمد ، پايم را ديد كه ورم كرده [ است ] .
نسخه [ اى ] داد .
رفتند ، دوا را آوردند ، و بهطورىكه گفته بود ، مالش دادند و بستند ، اما درد آرام نشده و شدّت داشت .
عصر با مادام مرل قرار داده بودم كه فردا صبح خيلى زود بيايد و يك كالسكه از شب ببيند ، « 3 » كه فردا حاضر باشد ، برويم در « بوا » « 4 » تماشاى سان قشون است ، ولى اين پادرد بىموقع پيدا شده ، مشكل [ است كه ] بتوانم بروم .
شب را تا صبح نخوانيدم .
روز روشن شد . ساعت 6 [ صبح ] مادام مرل آمد ، در اتاق مرا زد . داخل شد . حال مرا ديد ، تعجب كرد . تفصيل را گفتم . خيلى افسوس خورد كه مبلغى داده ، كالسكه گرفتهام .
هامش
( 1 ) . « مفصل بند پاى من » دوبار نوشته شده است .
( 2 ) . در اصل : برخواستند
( 3 ) . در اصل : ببيند
( 4 ) . بوا( Bios ). در شهر پاريس چند بوا هست ، از جملهBois de Boulogneدر غرب شهر ،Boise de Vincennesكه باغ وحش پاريس و قلعه وينسنس در آن قرار داد ؛Bois Colombesدر شمال غربى پاىتخت در ناحيهHauts de seine؛ شهر كوچكBois - d Arcyدر غرب پاريس ،Bois - le - Roiدر كنار رود سن .