« فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ » .
[ بيت ]
بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوار را آرى به وجد
در سنهء 1288 هجرى [ قمرى ] كه ناخوشى و با به تبريز افتاده ، جمعى از ياران موافق و دوستان صادق به اين مرض درگذشتند و جمعى به دهات اطراف متفرق گشتند ، هركس از دايرهء جمع به راهى رفتند ، حقير كثير التقصير ، محمد رفيع الحسنى الحسينى الطباطبايى المدعو به نظام العلماء نيز با اهل و عيال در حوالى شهر [ به ] گوشهء دهى رفته ، تماشاى وضع روزگار مىكرد .
در اين بين سيل عظيمى به شهر آمده ، خانههاى زياد از صدمهء آن سيل خراب شده ، كه از آن جمله خانههاى حقير بود ، گرانى و ناخوشى محرقه « 1 » و مطبقه « 2 » نيز هر طرف شدت داشت ، قلوب اهل وطن همه « مضطرب » و « پريشان » و ياران به سوز و گداز هجران از همديگر بىخبر و نگران بودند .
[ خواب زيارت ]
شبى خوابى ديدم با يكى از اقوام پشت به ديوارى تكيه كرده ، نشستهايم . فضاى وسيعى در مدّ نظر است . در اين بين اثر خانه [ اى ] به نظر آمد ، كه گويا خانهء يكى از حضرات ائمه - عليهم السلام - مىباشد .
ديدم خادمى [ به ] آنجا مىرود و مىآيد . حقير به محض ملتفت شدن به اين فقره سراپا ايستاده ، با كمال شوق به سوى او دويده ، التماس تحصيل اجازهء زيارت [ را ] از او كردم .
رفيقى كه داشتم ، آن هم صدا كرده ، از او اين استدعا را نمود ؛ ولى از جايى كه نشسته بود ، حركتى نكرد . خادم به توى رفته ، بلافاصله برگشته ، مرا مژدهء احضار داد . رفيق از او پرسيد كه : « در حق من چه فرمودند ؟ » خادم جوابى به او نداد . از خواب بيدار شده ، خود را در حالت ديگر يافتم .
هامش
( 1 ) . محرقه( mahraqe )، قربانى سوخته ، آتشگيره ، سوزاننده .
( 2 ) . مطبقه( motabaqe )، پوشانيده ، درهم پيچيده ، طبقهطبقه ، فروگيرنده زمين .