« ابو الحسن خان سردار » ، « ميرزا على خان قوشچى » [ و ] « نصر اللّه قوشچى » ، همه همراه بودند .
سوارها را ميان جنگل انداختيم ، كه « قرقاول » بپرّانند . چند « قرقاول » پريد .
« زنگولهبال » زياد هم در صحرا و چمن بود . از دور مىپريد . نمىشد زد . يك « خروس قرقاول » بزرگ پريد . روى هوا زدم ، افتاد .
بعد ، رفتم زير درخت كوچكى پياده شده ، قدرى استراحت نموده ، نماز كردم .
بعد ، سوار شده ، الى ده « قجر خيل » « 1 » ، همهجا صحراى وسيع و چمن رنگ به رنگ ، كمى [ هم ] درخت « انار » [ و ] از هرجور « مرغ » پرواز مىكرد .
« مهدى قلى خان » ، در هوا « زنگوله بالى » زد و خيلى خوب زد . يك نوع « مرغابى » است كه اتراك « قزقوشى » مىگويند . من در هوا ، در سر تاخت اسب زدم . بعد ، برگشتم . از راه آمده ، قرقاول زيادى پريد . 2 خروس ديگر هم روى هوا زدم . « مهدى قلى خان » ، « سارى اصلان » و سايرين ، به قرقاول [ ها ] تفنگ انداختند ، امّا نپريد .
عصرى ، وارد منزل شدم . بسيار بسيار صحراى خوبى است . مثل ندارد .
سهشنبه ، دوم [ شوال 1292 ه . ق . ]
ان شاء الله تعالى بايد به « نوذرآباد » برويم .
صبح ، سوار شديم . امروز 2 فرسنگ راه است . همهء سوارها حاضر بودند . رفتم [ به ] نزديك عمارت فرحآباد .
به قايق نشسته ، سربالاى رودخانه رانديم الى « پلآجرى » كه « شاه عباس » ساخته است . چند چشمهء پل ، خراب ؛ امّا پاي [ ه ] ها برجاست .
چند تور انداختند . چند ماهى صيد شد . برگشتيم براى كنار دريا . نيم ساعت راه رفته ، تا رسيديم به جسر چوبى ، آنطرف جسر ، به كالسكه نشسته ، رانديم . قدرى كه راه رفتيم ، از ده و رودخانهء « على نقى » « 2 » گذشتيم . برجى هم داشت .
« ذو الفقار خان » ، سركردهء « عرب » ، با قدرى نوكر ايستاده بودند . « رستم سلطان عرب » ، با نوكر جمعى خود اينجا بود . در كنارهء « تجن » ديده شدند . اين دستههاى « 3 » عرب ، در ده « طبقده » مىنشينند ، كه نيم فرسنگ از دريا تا جنگل مسافت است .
هامش
( 1 ) . نام اصلى آن قاجار خيل است .
( 2 ) . يكى از چهار برج ميان تجن و ميان كلاست كه لويى رابينو از آن ياد مىكند . برجهاى ديگر زردى ، نكا و گوهر بران نام دارند . ( مازندران و استرآباد ، 86 )
( 3 ) . در اصل : دستهاى