شنبه ، هشتم [ رمضان 1292 ه . ق . ]
سوار نشدم . نوشتجات و عرايض جناب « آقا » [ را ] خوانده و جواب داده شد .
يكشنبه ، نهم [ رمضان 1292 ه . ق . ]
صبح ، سوار شدم ، امّا خيلى دير .
5 دسته گذشته ، رفتم به سمت « امامزاده ناجر » . يك فرسخ راه بود . به امامزاده نرسيده ، چادر زدند . قدرى خستگى گرفتم . « 1 »
« جهانگير شكارچى » آمد ، گفت كه مرالى پيدا شده است . توضيح اينكه جنگلهاى اطراف جلگهء « كجور » ، قرق دولتى است و شكارگاه مخصوص است .
انواع و اقسام حيوانات ، از « چرنده » و « پرنده » و « سبع » در اين جنگلها بىحد است ، از قبيل : « ببر » ، « مرال » ، « خوك » ، « خرس » ، « قرقاول » ، « كبك متعارفى » و « كبك چيل » و « تيهو » و ساير « طيور » .
بعد از اطلاع از پيدا شدن مرال ، سوار شده ، رانديم . از ده « ورازن » « 2 » گذشته ، ميرشكار پيدا شد . آمد [ و ] گفت : مرالها از جائى كه بودند ، حركت كردند . كوه بلندى بود . جنگل كمى داشت . دست چپ ، « حاجى شكارچى » ، از همان راه كوه آمد . گفت : « مرالها مىچرند . »
پياده شده ، با دوربين نگاه كردم . 4 مرال ماده به نظرم آمد . اگرچه حاجى شكارچى مىگفت كه يك نر هم هست .
در باب « شكار رفتن » ، كه به چه نوع بايد رفت و شكار كرد ، آراى « شكارچيان » مختلف شد . بعد ، « حاجى شكارچى » چند پياده برداشته ، برد كه مرالها را سمت ما « رم » بدهد . رانديم . سوار اسب « قزل » بودم . راه بسيار بدى بود . از جنگلهاى كوتاه رفتم بالا . مختصر راهى كه بود ، تمام شده ، و به بيراهه افتاديم . تمام اين كوه پوشيده از علف « قياق « 3 » » بود . ريشههاى « 4 » جنگل نمىگذاشت كه اسب به آسانى حركت كند .
يك راهى هم از درّه داشت ، اما بسيار بد [ بود ] .
هامش
( 1 ) . « از پهلوى قريهء هزار خال و امامزاده طاهر گذشته ، در ناهارگاه شرفياب شديم . . . سمت امامزاده ناصر و گردنهء بلده نور ماندند . ما حسب الامر مانديم . . . دو به غروب مانده ، دست خالى مراجعت كردند . معلوم شد 4 مرال خوابيده بودند . همان آن دو تفنگ شاه آنها را نشانه فرموده بودند . مه گرفته ، هوا تاريك شده ، تير به هدف نخورده بود . » ( روزنامهء اعتماد السلطنه ، 29 )
( 2 ) . امروز به آن ورازان گفته مىشود .
( 3 ) . قياق يا قياق ، به معنى دراز قامت و طويل است .
( 4 ) . در اصل : ريشهاى