من روزى در بين صحبت ، از او پرسيدم :
« در اينجاها ، چيزىكه اسباب تعجّب تو شود ، ديده [ اى ] ؟ »
گفت :
« در مملكت شما چيزىكه اسباب تعجب من شود ، نيست ؛ جز اينكه رودخانهء بزرگى مثل رود سن از وسط شهر شما مىگذرد ، و شما از بس احمق هستيد ، براى رفع عطش به ميخانهها رفته ، شراب مىخريد و مىنوشيد ، در صورتىكه از اين آب سرد گوارا مىتوانيد مفت بنوشيد . »
[ كوه سربال ]
كوه سربال كه از دور پيداست ، از ساير جبال بالنّسبه عظيمتر و قشنگتر است .
در اعماق درههاى اين كوه ، اقسام « نباتات » و « بوتهها » روييده و سبز است و طيور كوچك سياهرنگ در ميان آن علفها ، از اين بوته به آن بوته مىپرند و نغمه سرايى مىنمايند .
وقتىكه ما به يكى از اين درهها نزديك شديم ، از دامنهء كوهى كه در جنب اين دره بود ، صداى عوعوى سگ شنيديم و معيّن است كه اين حيوان با انسان مأنوس مىباشد ؛ و صدا و وجود او ، در هرجا ، دليل وجود انسان است .
اوازى فيران همان رفى ديم است كه در تورات ضبط شده ؛ و اين همان جايى است كه يوشع بن نون با عمالقه جنگيده [ و ] آنها را شكست داد .
و اين اوازى فيران ، از نقاط شبهجزيرهء سينا باصفاتر و بهتر است .
باغات بسيار بزرگ ديواردار [ و ] خانههايى كه با چوب درخت خرما ساخته شده ، نخل و ساير اشجار ميوهدار و اقسام بقولات دارد . اين باغات و اين آبادى را اعراب الحسوه مىنامند .
از باغات تا بيوتات اعراب ، تقريبا 1000 ذرع مسافت است .
آب باغات از چاه است ، امّا آنجا كه مساكن اعراب است ، چشمهء آب جارى دارد .
چادر ما را در كنار چشمه زدند . سطح چشمه را نيلوفر فراگرفته است . همينكه ما وارد چادر شديم ، اعراب به ديدن ما آمدند .
من در زير سايهء نخلى روزنامه خود را مىنويسم .