همهجا سبز و خرم و آب [ و ] علف و دهات نزديك به هم و باغات و چمنها و زراعات و شكارگاها و باصفاست .
مختصرا عرض مىشود كه مشكين از كوهها و جولگا در هر فصل شكارگاه معتبر و بسيار بسيار خوب و براى شكار آسان و هموار است . « 1 »
شاهسون مشكين
شاهسون مشكين زيادتر از شاهسون اردبيل است و اينها مثل شاهسون اردبيل دهات و املاك ندارند . در تابستان مسكن آنها كوه سبلان « 2 » [ و ] زمستان جولگاى مغان است .
اگر شاهسون مشكين بخواهد كه مثل شاهسون اردبيل دهات [ را ] آباد نمايد ، محل ده و آبادى براى آنها ابدا نيست . دامنهء كوه سبلان ، طرف مشكين ، مثل طرف اردبيل وسعت ندارد . جولگاى مشكين هم كه دهات مشكين است .
چند سال سابق كه قدغن « 3 » شد به مغان نروند ، خسارت زياده براى آنها از تلف شدن گوسفند و چهارپايان وارد آمد و فلاكت و پريشانى برايشان حاصل شده بود ، ليكن حالاها رو به آبادى و اعتبار و در نهايت آسودگى و استراحت دارند .
هر طايفه را كدخدايى منصوب و مقرر است .
ايلبگىهاى ايلات شاهسون اردبيل و مشكين از يك خانواده مىباشند و يك سلسله هستند و اولاد يك پدر ، كه بدر خان مرحوم است ، مىباشند . گويا از هفت هشت پشت در صفحات اردبيل [ و ] مشكين ، ايلبگى و رئيس مستقل ايلات شاهسون بودهاند و خانواده [ اى ] معتبر هستند .
اكنون در اين خانواده در اردبيل معتبرشان رستم خان و در مشكين ، فضل على خان مشهور به فرضى خان ، به شخصه آدم « كافى » و « باعرضه » و « باغيرت » و « رشيد » و « كاردان » و « بانظم » و « قابل » و « دولتخواه » است .
كمال تسلط را به ايل شاهسون مشكين دارد و مايل است كه ايل شاهسون مشكين روز بهروز آباد شود [ و ] تحصيل « آبرو » را بهتر از اخذ « پول » مىداند .
امورات « جزء » و « كل » ايل شاهسون بايد به دستيارى و اطلاع خودش بگذرد ، و نمىگذارد كدخدايان جزء و به جهت طمع خودشان ، بدون اطلاع او دخيل [ در ]
هامش
( 1 ) . « هواى قريه خياو حالا طورى است كه اكثر روزها لباس خز به جانب لازم است . » ( حاشيه مؤلف )
( 2 ) . « در حقيقت ، خود مشكين دامنهء كوه سبلان است . » ( حاشيهء مؤلف )
( 3 ) . در اصل : غدغن