حكم كه از جانب سردار كل مىرسد ، محض طمعكارى ، به يك طورى بهانه مىآورد تا اينكه امروزها برحسب قرارداد جناب سردار كل و مشير لشكر - كه نوكر كارآمد و دولتخواه « 1 » است - محصل معتبرى را مأمور كردهاند كه اين 150 نفر را حكما از حاكم اردبيل و مشكين بگيرد و به چاكر بسپارد .
اطمينان كلى دارم كه الى يك ماه ، دو ماه ، اين 150 نفر هم گرفته شود و داخل فوج گردد ، از توجه اعلى حضرت سايه خدا ، اميد دارم كه اين سفر فوج اردبيل و مشكين از مأخذ « 2 » بالاتر به ركاب روانه باشد .
اهتمامى بالاتر از آن نمىشود كه چاكر جاننثار در « پادارى » و « انتظام » امور كليهء اين فوج دارد ؛ و مطمئن هستم كه در احضار اين دفعه ، از دفعات سابق آراستهتر از حضور انور بگذرند .
در سال 1271 [ ه . ق . ] « 3 » كه چاكر را سرهنگ اين فوج مقرر فرمودند و در روز مرخصى از حضور انور صريحا امر و مقرر شد كه طرز رفتار سركردگى « 4 » چاكر بهطور ممتاز باشد ؛ و مطابق رأى مبارك در سرپرستى سرباز و فوجدارى رفتار كند ، چاكر جاننثار حمد مىكند و تشكر مىنمايد به خدا و تربيت سايهء مبارك اعلى حضرت سايه خدا ، كه مطابق ميل خاطر انور همايون در اين 12 سال سرپرستى فوج نمود ؛ و سرباز عوام كالانعام « 5 » شاهسون اردبيل [ و ] مشكين را كه بدترين افواج ايرانى بود ، ممتازترين افواج دولتى كرد ، كه اكنون انتظام تمام و طرز رفتار اين فوج به وضع على حده « 6 » است و كمال اطمينان را چاكر به خدمتگزارى « 7 » و جانفشانى آنها داشته و دارد .
اين فقره را لزوما بهجهت استحضار حضور مبارك همايون عرض مىنمايد كه سرباز ييلاقى اردبيل و مشكين در اول مأموريت گرگان ، برحسب قرارداد جناب
هامش
( 1 ) . نيكخواه ، خيرخواه .
( 2 ) . مأخذ( Ma ' xaz )جايى كه از آن چيزى گيرند ، منبع ، اساس ، مسلك ، روش .
( 3 ) . در اصل : هزار و دويست و هفتاد يك
( 4 ) . سركرده( Sarkarde )، رئيس ، سردسته ، فرمانده نظامى در عصر قاجار .
( 5 ) . مانند انعام ( چهارپايان ) ؛ ديكتاتورها و خودكامگان براى خود جملهاى ساخته بودند كه « الناس كالانعام » ، مردم چهارپايانى بيش نيستند ؛ و مردم را ناآگاه دانسته و خود را بهعنوان قيّم و سرپرست و مالك جان و مال و ناموس آنان مىشناختند .
( 6 ) . جداگانه .
( 7 ) . در اصل : بخدمتگذارى