جديد استيلا يافته ، آن را نيز ويران نمودند .
و اصل بناى عمارت شادياخ بر اين وجه بوده كه عبد اللّه بن طاهر بن الحسين چون با سپاه خود وارد نشابور شد ، در آن موضع باغى برساخت .
همانا سپاه او در خان [ ه ] ها به عنف داخل شده ، تعدّيات مىكردند . روزى عبد اللّه براى سوارى برنشست . زنى را ديد كه اسبى را عنان همى كشد . از كيفيت حال بپرسيد ، آن عورت گفت اينها ستم و جور عبد اللّه بن طاهر است ، كه مردى از سپاهيان او به خانهء ما مسكن نموده ، شوهرم را به آب دادن مركب خود امر مىكند . بيچاره مرا با مرد اجنبى به خانه نمىتواند گذاشت ، ناچار من تحمّل اين رنج همى كنم .
عبد اللّه هم در آن وقت به باغ شادياخ شد و منادى بفرمود كه امشب هركس از سپاهيان در شهر بماند ، جان و مالش در خطر و هدر است .
تمام سپاه از شهر بيرون شده ، خود عبد اللّه قصرى بساخت و سپاهيان هم خان [ ه ] ها برآوردند و شهرى آراسته شد ، تا زمان فتنهء غزان ، كه چنانكه گفتيم ، باره و خندق هم به دور آن كشيدند .
و شاعرى در مدح عبد اللّه بن طاهر گويد :
فاشرب هنيئا عليك التّاج مرتفعا * بالشّادياخ ودع غمدان لليمن
فانت اولى به تاج الملك تلبسه * من ابن هودة فيها و ابن ذى يزن
مترجم گويد : عبد اللّه بن طاهر در زمان معتمد خليفهء عباسى به امر خليفه نايب عمرو بن الليث صفار بود در خراسان .
از علما و مشايخ آنجا رضى الدين حنفى و ابو القاسم قشيرى زاهد است ، كه در سنه 465 [ ه . ق . ] وفات يافته ، و حكيم عمر خيام كه عارف [ به ] انواع حكمت بود .
گويند كه به رباطى بگذشت . اهل آن از فساد و بسيارى طيور شكايت كردند .
حكيم صورت مرغى از گل بساخت و بر كنگرهء رباط نصب فرموده ، رفع زحمت طيور شد .
نقل است كه فقيهى همه روزه پيش از آفتاب به منزل او رفته ، درس حكمت همى خواند و در مجمع مردمان او را به بدى ياد مىكرد . حكيم جمعى از طبالان و