سلطان او را اذن داده ، او اين « قلعه » را بنا كرد و طغيان آشكار نمود . سلطان به محاصرهء او اقدام فرمود ، و به غلبه در مدّت پنج سال آن حصن حصين را نتوانست گشود .
آخر ، اهل « قلعه » نفاق كرده ، « فيروز » را با « قلعه » تسليم سلطان داشتند . « 1 »
از بالاى آن كوه ، چشمانداز به هر جانب وسعتى دارد ؛ و آنچه نظر آمد همه « سبزه » و « گل » و « گياه » و كوههاى عجيب و چمنهاى غريب است . « كوه دماوند » ، كه قريب ده دوازده فرسنگ است ، پيداست ؛ و ما بين « مشرق » و « شمال » گريوه « 2 » [ اى ] كه آن طرف آن اوّل « مازندران » است ، نمايان است ؛ و راه « خراسان » به جانب مشرق هويدا است .
قصبه در دامن آن كوه شرقى شمالى است . در ميان قصبه ، نهر جارى است ، و رودخانه در منتهاى جانب اسفل « 3 » قصبه از شمال مىآيد و از شرقى قصبه عبور مىكند .
اين رودخانه را به زبان عرب « حبل رود » « 4 » مىگويند ، به سبب پيچيدن و خم [ و ] راست شدن ، تشبيه به « ريسمان » كردهاند .
بعد از فراغ از تماشا مراجعت به منزل كرده ، راحت شدم . الحمد لله رب العالمين .
هامش
( 1 ) . در افسانهها مىگويند فيروز شاه جهت تفنن و شكار به اين منطقه آمده و به دنبال يك شكار از اردو خارج شده و سوار بر اسب در كوه و كمر به جستجو پرداخته است . سواران و همراهان شاه كه در پى او كوهها و صخرهها و رودها و جنگلها را درنورديدند ، فرياد مىكردند فيروز كو ، فيروز كو ؟ يعنى فيروز كجاست ؟ و اين نام بر اين شهر و منطقه ماند . ( فرهنگ جغرافيايى آباديهاى ايران ، 39 / 51 ) .
( 2 ) . گريوه, ( garive )كوه پست ، پشتهء بلند ، گردنه ، زمين سراشيب ، گذر ، راه دشوار .
( 3 ) . اسفل, ( asfal )زيرين ، پايين .
( 4 ) . حبله رود( Hableh rud )رودخانهاى در شهرستانهاى دماوند استان تهران و گرمسار در استان سمنان .
طول آن 240 كيلومتر است و از كوههاى 30 كيلومترى خاور شمالى فيروزكوه سرچشمه مىگيرد و به سوى شهر فيروزكوه روان مىشود و به رودخانهء فيروزكوه تغيير نام مىدهد و به سوى دهستان حبله رود روانه شده و به شهرستان گرمسار وارد شده و در 46 كيلومترى جنوب شرقى گرمسار به رودخانه گلو مىريزد .