روز شنبه ، نوزدهم شهر رمضان [ 1304 ه . ق . ]
تا بعد از ظهر ، تازهاى كه قابل مذاكره باشد ، رخ ننمود .
3 ساعت از ظهر گذشته ، به ديدن « لرد دنمور » كه يكى از اعيان « انگليس » [ است ] و براى تغيير آب و هوا [ به ] اينجا آمده ، پس از قدرى صحبت ، رفتم به ديدن جناب « سر ويليام ويت » ، « 1 » وزير مختار دولت بهيهء « انگليس » ، مقيم « اسلامبول » ، آدم با بنيهء معمرىاند . خيلى با كفايت و درايت [ هستند ] . صحبتهاى متفرقه ، زياد در ميان آمد .
از آنجا به اتفاق ايشان رفتيم به ديدن جناب فخامت نصاب ، « حاجى ميرزا محسن خان معين الملك » « 2 » وزير دولت عليه « ايران » . خيلى « مهذب » و « خليق » و « اديب » به نظر آمدند . با ايشان نيز صحبتهاى مختلفهء زياد شده ، به اتفاق رفتيم [ به ] ديدن « نواب حليم پاشا » ، كه يكى از اعيان معتبر « اسلامبول » و پسر عم « خديو مصر » اند .
[ در ] مراجعت از آنجا ، رفتيم [ به ] منزل جناب « منير پاشاى مشير الملك » . منزل نبودند . كاغذ نام خود را گذارده ، رفتيم به ديدن جناب « سر هنرى ولف » ، قائممقام دولت فخيمهء « انگليس » ، كه براى تصفيهء گفتگوى « مصر » ، به « اسلامبول » آمدهاند .
از آنجا [ به ] منزل مراجعت شد . « ميرزا اسماعيل خان » ، اظهار تأسف كرده كه چرا بيرون رفته و حاضر نبود [ كه ] همراه من بيايد خدمت جناب « معين الملك » ، زيرا كه با پدرش « صحافباشى » ، مىگفت دوست است . لهذا ساعت 9 شب ، رقعهء معرفى به جناب « معين الملك » نوشته ، به توسط خودشان روانه كردم . از قرارى كه مىگفت ، جناب « معين الملك » از ملاقات من خرسند « 3 » بود .
خلاصه ، ساعت 12 [ شب ] ، كه نصف شب باشد ، خوابيدم .
روز شنبه ، بيستم [ رمضان 1304 ه . ق . ]
جناب « معين الملك » ، امروز بعد از ظهر وعده كرده بودند تا [ به ] ملاقات تشريف بياورند . 2 ساعت از ظهر گذشته ، هوا مغشوش شد . باد تندى وزيدن گرفته ، باران هم آمد . هوا خيلى سرد شد . در ساعت معهود ، منتظر بودم كه تلگرافى از جانب
هامش
( 1 ) .Sir William white( در حاشيه متن ) .
( 2 ) . ميرزا محسن خان معين الملك ( مشير الدوله ) كه از سال 1252 تا 1269 ه . ش . سفير ايران در عثمانى بود و از سال 1275 تا 1285 ه . ش . وزير خارجه ايران گرديد .
( 3 ) . در اصل : خورسند