« پدريسك » « 1 » كه يكى از اجزاى « پارلمنت » است ، براى من فرستاده ، خواهش يك قطعه عكس مرا كرده بودند . چون همراه نداشتم ، وعده كردم از « لندن » بفرستم .
بعد از ظهر ، همراهانى كه به « مراتان » رفته بودند ، خسته و كوفته و گردآلود مراجعت كردند گفتند : 5 ساعت رفتيم و 5 ساعت برگشتيم ، به جز گرد و غبار ، هيچ چيز ديگر [ ى ] نديديم ، جز آن تپههاى خاك ، كه مشتمل است بر اجساد « يونانيان » ، [ كه ] در اينجا معدوم شدهاند .
دو شب قبل ، در « فالر » « 2 » كه دهى است نزديك « بندر پيرس » شام خورديم ، هواى خنك خوبى داشت ؛ و چون فردا ان شاء الله به طرف « اسلامبول » عازم مىشوم ، خبر كردم شام در مهمانخانهء « فالر » حاضر نمايند .
جمعى هم موعود بودند ، از قبيل ميستر « هاگارد » ، شارژدافر و ميستر « كرو » نايب اول سفارت و غيره . ساعت 7 [ عصر ] ، موعودين [ به ] منزل من آمده ، به اتفاق ايشان به طرف « فالر » رانديم . گفتم « بنه » و « آغروق » « 3 » را فردا از شهر به خط مستقيم ببرند به جهاز . شب خنكى بود . بسيار خوش گذشت .
اتفاقا در مهمانخانهء ديگر نزديك [ به ] مهمانخانهء ما ، مجلس ساز و آواز بود .
بعد از شام ، با مهمانان و همراهان ، آنجا رفتيم . شخصى « كمانچه » مىزد و ديگرى « پيانو » . خيلى به آهنگ و خوش مقام زدند .
بعد از شام ، مهمانان وداع كرده ، رفتند . من هم رفتم بالاخانه ، كه مشرف به دريا است ، خوابيدم .
روز چهارشنبه ، شانزدهم شهر رمضان [ 1304 ه . ق . ]
تا ظهر ، چون ايام گذشته ، گذشت .
چند دقيقه از ظهر گذشته ، ميستر « هاگارد » و زوجهاش ، براى وداع آمدند . نهار با هم صرف شد . بعد از نهار ، قدرى صحبت كرده ، ايشان رفتند . [ و ] من هم خوابيدم .
ساعت 5 [ عصر ] ، سوار كالسكه شده ، به طرف « بندر پيرس » روانه شديم .
هامش
( 1 ) .Mr . Pedrisk .( 2 ) . در اصل : فالير . در سطور بعد فالر( Faler )آمده است . امروزهNeon Falironناميده مىشود و بر كنارOrmos Fa ? lirouواقع شده است .
( 3 ) . اغروق ، در زبان تركى به معنى باروبنه است .