درست پيدا نمىشود . يا « بىدست » است ، يا « بىبينى » يا « بىپا » . مختصر ، هر مجسمهاى يك عضو ناقص دارد .
من شب را با كسالت به سر بردم .
شنبه ، دوازدهم [ رمضان 1304 ه . ق . ]
صبح ، احوالم به حمد اللّه بهتر بود .
بعد از نهار ، بعضى نوشتهجات نوشته ، روانهء « حيدرآباد » كردم . هوا خيلى گرم است .
4 ساعت از ظهر گذشته ، سوار كالسكه شده ، رفتم به تماشاى « موزه » . همراهان ، همه بودند . اول به « موزهء آركولى جيكال » « 1 » كه در آن آلات خرد « 2 » و كوچك را جاى داده بودند ، رفتم . داخل موزه كه مىشوند ، طرفين دو مدرسهء « صنايع » است ، از قبيل « نقاشى » و « حجّارى » و « منبتكارى » . در هريك 300 متعلّم ، 18 معلم و 8 خليفه است .
مقابل در پلكان « 3 » « مرمر » بود . هر پلّه تقريبا 2 ذرع و نيم طول و 5 / 0 ذرع عرض داشت . از پلكه كه بالا مىروند ، ايوان بزرگى بود . 2 ستون « مرمر » بسيار قطور طويلى داشت . از دست چپ رفته ، داخل اتاقى شديم كه اطراف آن همه قفسه بود . تمام اسبابها را در اين قفسهها زير آينه چيدهاند .
در قفسهء اول ، تاجهاى طلا به شكل مثلث ، اما بسيار نازك ديده شد .
در قفسهء دوم ، 14 ستارهء طلا بود كه هريك 4 پره داشتند . در وسط با يك ميخ برنجى اين 4 پره را به هم وصف كرده بودند .
بعضى مهرههاى بلور كوچك آبىرنگ شفاف سوراخدارى ديده شد ، كه در « مصر » نيز ديده شده بود .
2 مجسمهء زن برهنه ، به ارتفاع 2 اصبع خطوط سرخرنگ بر بدنشان مرتسم بود .
در قفسه [ اى ] پيالههاى طلا ، شبيه به سبد ، ديده شد . يك دسته داشتند . تكههاى چينى ظروف شكسته و درست ، بسيار بود .
هامش
( 1 ) .National Archeological Museum .( 2 ) . در اصل : خورد
( 3 ) . در اصل : پلهكان