و ثغور « 1 » ممالك با خاك يكسان شدهاند ، نه فقط آراى شرقيهء ما اسباب « قناعت » ما شده ، بلكه پيوسته مايل و طالب منفعت و خير « حكومت خوب » هستيم و در حقيقت ، خيلى هم به كار ما خورده [ است ] .
پس آيا در تفحص حكمتهاى « پلتكيه » غريبه ، بايد در اماكن خراب مسافرت نمائيم ؟ آيا بايد در تجسّس قواعدى برآئيم كه تقريبا خليع العذارند « 2 » و جلوشان را نمىتوان گرفت و تبعيت جمهور را نمىنمايند . حتى اغلب علم « خودسرى » برپا مىنمايند .
خير ، اين سؤالات خيلى اهميت دارند .
برويم سر مطلب .
چون « هندوستان » و « انگلستان » سال به سال ، به يكديگر ، به واسطهء « كشتى بخار » و « قوهء الكتريك » نزديكتر مىشوند و هر سال اين دو قوّه به اهميت و كمال مىرسند ، اهل بىقرار مملكتين براى جستجوى و تلاش ترقّى ، هر سال از ديدار يكديگر بهرهمند مىشوند .
« هندوستان » ، به واسطهء ارادهاى كه قائممقامان دولت در مدّنظر دارند ، مضطرب شده ، امّا اين نوع حكومت را بسيارى از « عقلا » و « دانشمندان » سلسلهء ما متفقاند كه مخصوصا براى عواقب امور « هندوستان » خيلى مناسب خواهد بود .
از گوش خود مىشنويم كه ترقّى اين ملك منوط به اين است كه مذاهب مختلفه به سرزمين ما بيايند ، خصومت مذهبى را كنار [ و ] اختلافات اديان را پشتپا بزنند و افكار ملّتى و معاشرت با يكديگر را وسعت بدهند تا مملكت ترقى نمايد .
از طرفى نيز « سياحان معتبر فرنگ » ، به درستى و راستى ، ما را متيقن « 3 » مىنمايند كه حكومت منتخبه [ اى ] كه در « فرنگستان » است ، چنين مىنمايد كه ضررش بيش از نفعش است و هم قانونى كه دارند رو به « زوال » و « انهدام » است و اگر بالفرض ، خود اجزا [ هم ] باقى بمانند ، بلاشائبه « 4 » « ريب » و « شكّى » ، رشتهء معاشرت و مناظرشان ، از
هامش
( 1 ) . جمع ثغر ، به معنى سرحدها و دربندها و مرزها .
( 2 ) . سركش ، سرخود ، بىشرم ، ناپاك ، خودسر .
( 3 ) . به يقين دانسته ، بىگمان داننده ، محقق و ثابت ، قدر مسلم .
( 4 ) . بدون شائبه . ( شائبه بهمعناى آميختگى و عيب است ) .