پايش ليز مىخورد ، صعود كرديم .
بعد ز آن ، تقريبا يك فرسخ و نيم هم بهطور مارپيچ سرازير شده ، در جاى سنگلاخى به قريه كوچكى كه موسوم به « پير محمد شاه » بود ، رسيده ، در « دهقان سرائى » نزول كرده ، شب را در آنجا به سر برده ، صبح حركت شد .
مسافت راه از « مولان » تا قريهء مزبوره 3 فرسخ بود « 1 » ، كه همهء آن با فراز و نشيب طى شد .
بيست و پنجم جمادى الاولى 1297 [ ه . ق . ]
تمامى امشب باران مىباريد . صبح هم كه حركت مىشد ، باران قطع نكرده بود ، كه با همين حالت در همهجا با شعب كوهها و درّ [ ه ] ها ، خط باريك راهى را كه از كمرهء همان كوه مرتفع امتداد يافته بود ، پيش گرفته ، ره سپر شديم .
قلّهء اين كوه ، چنانكه در رفعت پيدا نبود ، به همان اندازه ، حدّ عمقيّت درّ [ ه ] ها هم غير متصّور بود .
در سر راه ، سنگها طبقهطبقه رو هم ، از سر تا پا بهطورى اتفاق افتاده بود ، كه سواره رفتن و از روى آنها گذشتن خيلى دشوار بود . اكثر جاها ، پرتگاهها را پياده [ و ] با كمال احتياط عبور كرده ، خود را از خطرگاهها محافظت مىكرديم .
هرچند پيمودن اين راه به حدّى سخت و صعب بود كه ما فوق تقرير و تحرير است ، ولى صفا و فضاى جنگل ، [ به ] خصوص در حالتى كه تازه باران ايستاده و مه و ابر سر كوه را پوشانيده و برف لكهلكه باقى مانده و چشم [ ه ] هاى برفآب از كوهسار و صداى ريزش « آبشار » ، زحمت راه را به كلى فراموش مىكرد .
از زير هر درختى ، چشمهء آب زلالى در جريان و از وسط هر درّه [ اى ] آبشارى در سيلان بود . طراوات زمين و اعتدال هوا مفرّح دل هر غمگين و مروّح « 2 » قلب هر محزون بود .
فى الجمله ، شتران باركش از سختى راه در « يورت محمد » از رفتار بازماندند . دو نفر دليلى كه همراه داشتيم ، در يورت مزبور راه « كليبر » راهراه را ترك كرده ، رو به مشرق ، از سرهيال سختى دلالت مىكردند .
هامش
( 1 ) . از مولان تا شاهيوردى 8 كيلومتر برآورد شده است . ( اطلس راههاى ايران ، گيتاشناسى ، 8 )
( 2 ) . شادمان و نشاطآور .