روز پنجشنبه ، نهم شهر رمضان 1296 [ ه . ق . ]
امروز در بين الطّلوعين حركت كرده ، رو به راه نهاديم .
همهجا از خط را شوسه ، از كمرهء كوه « دليجان » متصل به درياچه عبور كرده ، بعض جاهاى اين مسافت راه تا انحراف خط شوسه از ساحل درياچه خيلى خطرناك است . در اين مواضع ، در كنار راه ، ستونهاى متعدد نصب كردهاند .
بعد از طى مسافتى ، راه كج شده ، به طرف يسار منحرف مىشود . از قضاى الهى « يمشك » ، يعنى رانندهء « گارت » ، از آن ضلع منحرف خطرناك غفلت كرده ، تند مىراند ، و نزديك بود كه همگى پرت و سرازير شويم .
ناگاه « قراول » بيرون آمده ، به اضطراب تمام خبر كرد كه « گارت » را باز داشته و اگر دقيقه [ اى ] ديگر « گارت » به همان رفتار مىبود ، اسبان و « گارت » و خودمان در معرض تلف بوديم .
[ چوبوقلو ]
بعد از عبور از آن محل خطرناك ، در ميان مه ، كه اطراف فضا را گرفته و هوا را سرد كرده بود ، راه را قطع كرده ، به قريه « چوبوقلو » رسيديم . اين قريه در دامنهء كوه ، در ابتداى سربالايى كوه « دليجان » واقع است .
[ سيمنوفسقايا ]
از اينجا گذشته ، سربالا رفتيم تا بعد از طى مسافت بعيده ، به قلّه كوه رسيديم .
چون بعد از آن راه سراشيب است ، « گارت » به تأنى و آرام مىرفت . به اندك فاصله [ اى ] وارد ده « سيمنوفسقايا » مشهور به « سمنوق » رسيديم .
قريه در وسط قلّهء كوه واقع است ، كه « استانسيا » در وسط آبادى است . در اينجا خاك « ايروان » تمام [ شده ] و اوّل خاك « اليزابت بيل » است ، يعنى « گنجه » و « قرهباغ » .
تمام اطراف و جوانب جنگل ، پر از درختان قوى هيكل است . هوا « 1 » . . . تاريك ، سطح زمين را مه « 2 » . . . گرفته بود . چشم همديگر را نمىتوانست ببيند « 3 » . . . ترشحات « 4 » باران در برگ درختان مملو بود . در حقيقت ، خود هوا و فضاى اينجا ، مولد رطوبت است .
هامش
( 1 ) . جاى خالى ، ظاهرا « بسيار » .
( 2 ) . جاى خالى ، شايد « غليظ » .
( 3 ) . در اصل : ببيند
( 4 ) . جاى خالى : ظاهرا « آثار ترشحات » .