با شقدف و شتر بوديم و بيست و يك ساعت راه رفتيم .
قهوهخانههاى بين جده تا قريهء بحره
از جده كه بيرون آمدى به فاصلهء يك فرسخ يا بيشتر در بين راه به اين ترتيب قهوهخانهها هست كه عربها قهوه مىگويند :
اول ، قهوهء راس قائم .
دويم ، قهوهء رغامه ، كه تا اينجا صحراى صاف است .
سيم ، قهوهء عبد النصيف ، از اينجا راه ميان دو سلسله جبال پست افتاده كه جبال قريب نيم فرسخ و يك ميدان دور از جاده است .
چهارم ، قهوهء جراده .
پنجم ، قهوهء عرب ، از اينجا راه هموار و جبال هم نيست .
ششم ، بحره .
قريهء بحره
يك ساعت به صبح مانده به بحره رسيده و در اينجا منزل كرده . و آبادى آن منحصر است به بعضى خانههائى كه به وضع خانهء كپرى ساختهاند كه اعراب نشسته و به خيال خودشان اينجا قريه است . و سه قهوهخانهء بزرگ كثيف هم در اينجا هست كه محل نزول حجاج و مترددين است . و در اين خانهها و قهوهخانهها عقرب فراوان است ، كه در فصل بهار و پائيز و تابستان شب در قهوهخانهها نمىتوان خوابيد و داخل شد مگر آنكه روز روشن شود و عقارب به سوراخهاى خود بروند .
بحره بسيار گرم و جز يك درخت جنگلى ، ديگر در اينجا سبزى نيست و خوردنى هيچ پيدا نمىشود . آبش آب باران و از گودالهاى كنار جاده مىآورند .
روز چهارشنبهء بيست دو شهر ذيقعده در بحره بوده و دو ساعت و نيم به غروب مانده از آنجا حركت كرده . و از بحره كه راه مىافتد به فاصلهء يك ساعت به قهوهء قندهور مىرسد . اينجا راه نصف است . و از قهوهء قندهور يك ساعت ديگر كه طى راه نمود به قريهء حده رسيد .
قريهء حده
قريهء حده آب جارى دارد كه از وادى فاطمه مىآيد . آب وادى