تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
و من فى كفه منهم قنات * كمن فى كفه منهم خضاب »
حاشا و كلا غلط گفتم ، همه كس در نزد اين صاحب منصبان كشته و مرده خواهد بود ، و با قوس ابرو و تير مژه از كشته پشته‌ها خواهند نمود جز آنكه :
[ گر زانكه ] به مغلوبه شوم كشته چه تدبير * صف بسته سپاه مژه و من تن تنها
از قرارى كه مذكور نمودند ذيلع و ولايت عدل را كه در جزو حبشه است و هيچ وقت عثمانيها هيچ نوع تصرفى نداشته و ندارند ، در جزو متصرفات مسلميهء خودشان مىشمارند . و زمانى كه اسمعيل پاشا خديو مصر به اسلامبول آمده بود سلطان عثمانى مبالغى پيش‌كش از او گرفته و به او بخشيد .
ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستىبخش

حكايت

علاء الدين مروان خلجى در روزبار ، ملك عراق و خراسان كه از متصرفات او نبود ، بر ملازمان قسمت نمود . نوبتى يكى از بازرگانان را در آن ديار مال بسيار تلف شد ، صورت حال تاجر به سمع او رسيد . پرسيد : آن مرد از اهل كجاست . گفتند : از اصفهان . گفت : حكومت آن سامان به نام او نويسند . كسى را ياراى آن نبود كه گويد : اصفهان در جزو قلمرو شما نيست . تا يكى از ملازمان به عرض او رسانيد ، كه اين تاجر را كه حكومت اصفهان داده‌ايد براى تجهيز لشكر خود مالى مىبايد . اين سخن در دل او جاىگير آمده مبلغ خطير از بابت تجهيز لشكريان بازرگان داد .
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
« 35 » .

حكومت

در كفايت كارگذاران دولت عثمانى همين قدر بس كه از پنجاه سال به اين طرف ، مثل مملكت يونان و جزيرهء تونس ، به كلى از چنگشان رفت و روملى شرقى به تصرف اهل غرب درآمد . مملكت سودان ، همهء سود آن زيان شد . از ولايت مصر جز علم ماه و ستاره ، ديگر علامت و نشانهء تصرفى نماند . آنچه از خاك ارمنستان داشتند به دشمن واگذاشتند . رعيت قراء و اعراب باديهء حجاز ابدا سلطنتى نمىدانند ، و رؤساى هر قبيله خود را سلطانى مىخوانند . اهالى نجد و جبل ، جز قلب و دغل ، و جنگ و جدل حاصلى براى دولت ندارند و امير خودشان را مالك رقاب مىپندارند . در عراق عرب از تاخت و تاز ايلات
هامش
( 35 ) - سورهء حشر ، 59 ، قسمت آخر آيهء 2« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ ».
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى ) — صفحة 120 | محمد حسين بن مهدى فراهانى / مسعود گلزارى