« يواقيت الصلاة اعلق بقلبهم من مواقيت الصلاة » علما و قضات ، طالب دنيا و تابع شهوتاند . آداب و سنن شرع را مستدرك و در جنب هوا و هوس مستهلكاند .
قواعد دين احمدى را برانداخته ، و قانون ناقصى به طرز فرنگيان ساختهاند . از آنجا رانده و از اينجا ماندهاند ، نه كار آخرت كردهاند نه دنيا ، فقط اسلام اسمى است و السلام . رسوم و آدابى كه حال به درجهء كمال از فرنگيان آموختهاند نداشتن دين و لاابالىگرى در مذهب و آئين است . گشتاسب هميشه مىگفت : « آن را كه دين نه هيچ نه . »
هر آن قوم كه دين گرفتند خورد * ز ارباب دانش نشايد شمرد
ديگر از صفات ذميمهء آنان كه در اينان سخت سرايت كرده بخل و امساك است .
اسكندر رومى گفت : « صاحبان وجود و مروت پيوسته در انظار مكرم و معظماند اگرچه درويش باشند ، خداوندان خساست و بخلخوار و بىمقدار شوند اگرچه توانگر بوند . گدا اگر همهء عالم به دو دهند گداست . » نگوئيم كه انسان آنچه دارد با حريفان به ميان گذارد بلكه مضمون آيهء كريمه را بهترين اندرزها پندارد
« وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً »
« 34 » . عموم افراد اين مملكت خاصه اعيان ، قوىپرست و عاجز كشند ، اگر از همسايهء خارجه يا رعيت داخله تمكين و تسليمى ببينند جرى شوند و در كمال خشونت رفتار كنند و اگر اندكى سختى و زمختى دريابند در نهايت سستى رخ بتابند .
عاجز و مسكين هرچه دشمن و بدخواه * دشمن و بدخواه هرچه عاجز و مسكين
رشادت و شجاعتشان در زير لحاف و اقوالشان همه لاف و گزاف است . و با اينكه رشتهء امورشان را گسيخته مىبينند ، مع هذا خود را افتاده نمىدانند و باز رجزها مىخوانند . چنانچه در باب صربستان و بلغارستان علانيه مىفهمند كه هيچ طرف اعتنا به قول آنها ندارند ، باوجوداين خود را صاحب صرب و بلغار مىشمارند و همه روزه كتبا و لسانا دخل و تصرفات مىكنند و در اين باب راىها مىزنند . گاهى به طرفين نوشتجات وعد و وعيد مىنگارند ، گاهى در دار الشورى در اين خصوص مذاكره كرده و با سفراى خارجه مطرح گفتگو ساخته و قرار مصالحه مىگذارند ، و گاهى عسكر خيالى براى انتظام آن حاضر كرده و خيالى عسكر را به سرحد برده و منتظر كسب تكليف مىشوند . شنيدم براى فرستادن عسكر به سمت صربستان به رئيس توپخانه امر شده بود كه هزار توپچى مستعد قديم
هامش
( 34 ) - سورهء اسراء بنى اسرائيل ، 17 ، آيهء 29 .