داشت . علف تازه يك وجب روييده بود . آب جارى نبود ، مگر حوض باران . لابد در آن چمن چادرها [ را ] زدند . پياده شده آرام گرفت . بعد از آسوده شدن كاغذ به سهام الدوله نوشته ، بهقرار عرض :
مراسله .
كه پيشتر به سركار شما مژدهء خلعت آفتاب طلعت را فرستاده بودم . تا حال مخلص در خدمت شاهزاده اردشير ميرزا مشغول تعزيهدارى و دعاگويى دوام دولت ابدمدّت قاهره شده ، بعد از اتمام تعزيه عازم گشته ، منزلبهمنزل آمده ، تا حال از دولت همايون شاهنشاه جمجاه با كمال آسودگى وارد چمن صالحآباد شديم و به سر كار شما عرض شد كه خبردارى و اطلاعى حاصل نماييد « 1 » مخلص اينجا است ، هر وقت كه ساعت مشخص فرموديد ، مرقوم نموده ، تا مخلص عمل نمايد .
به يك نفر سوار داده ، به اردوى سهام الدوله فرستادم و خود جان نثار به كمال استراحت مشغول عرض روزنامچه شدم .
آفتاب غروب نمود و يك ساعت هم از شب گذشت ، آن وقت ديديم سهام الدوله گفته سيورسات بار نموده ، همان ساعت رسيد و بعد آدم خود كه كاغذ پيش سهام الدوله برده بود ، رسيد . سهام الدوله جواب كاغذ خانهزاد را نوشته بود :
. . . زحمات شما در راههاى بد باعث خجالت من شد . بارى شما در چمن زحمت بكشيد ، باشيد تا انشا الله تعالى ساعت ملاحظه نموده ، شما را خبردار خواهيم ساخت ، كه آمده ، به شرفيابى زيارت خلعت مبارك مشرف شويم .
بنابرآن [ 16 پ ] خانزاد آنشب را ماند .
روز پنجشنبه بيستم شهر محرم : باز در چمن صالحآباد توقف كرد . آنروز هوا مغشوش شد . از صبح الى غروب باران با شدت مىآمد . خانزاد در چادر آسوده مشغول عرض روزنامچه و مطالعه كتاب بود تا شب شد . يك ساعت كه از شب گذشت ، شغال و روباه در آن صحرا اطراف چادرها آمده صداى غريبه [ اى ] مىكردند . آدم را خنده مىگرفت ، تا صبح اين صدا را داشتند و در
هامش
( 1 ) . در اصل : نمايند .