عبد الغنى سلطان گلپايگانى با شانزده نفر سوار مأمور بود كه به اردوى سهام الدوله برود .
آن را هم با خانزاد همراه كردند . شاهزاده دستخط به سهام الدوله نوشت و چند طغرا هم به سركردهاى اردوى شاهزاده مرقوم فرمودند ، به خانزاد تسليم نمودند . بعد از اتمام رقيمجات آنشب ماند .
روز چهارشنبه دوازدهم محرم : از خدمت شاهزاده مرخص شده ، بعدازظهر عازم شهر خرمآباد لرستان شدم . يك فرسخ تمام كرده ، به شهر رسيده ، چه شهر مناسب به اسم خودش . انشا الله تفصيل شهر و ارگ و گلستان ، كه محمد على ميرزاى مرحوم ساخته ، وقت برگشتن به خاكپاى مبارك در روزنامچه عرض خواهد شد . لهذا آنروز در خرمآباد مانده ، صبح . . .
عرض راه خوزستان « 1 »
روز پنجشنبه سيزدهم محرم : بعدازظهر از خرمآباد سوار شده ، عازم ده امامزاده [ اى ] كه اسمش شهنشاه ( 43 ) بود ، شديم . از خرمآباد تا امامزاده دو فرسخ است : يك فرسخ و نيم صحراست و چمن است .
آب رودخانه است و نيم فرسخ هم دامنهء كوه ، جنگل و هموار است . غروب رسيده ، در امامزاده چادر زده بودند . آرام گرفتيم . شب مانده و سوار شاهيسون و عبدالغنى سلطان هم همراه بودند . صبح شد . [ 13 پ ]
روز جمعه چهاردهم محرم : صبح سوار شده ، بلد هم از اهالى امامزاده ( ع ) برداشته ، عازم قلعهء نصيرخان جودكى ( 44 ) شده ، از شهنشاه تا قلعهء جودكى نه فرسخ تمام است . اين نه فرسخ تمام جنگل است ، كوه ، درّه ، گردنگاه ، سنگلاخ و درختان جنگل . همهاش درخت بلوط « 2 » است و جنگل پر از كبك است . لكن عبور در ميان [ شان ] نمىشد . درختها همه چسبيده به هم
هامش
( 1 ) . در اصل : عربستان .
( 2 ) . در اصل : بلوت .