صداى قراولان محبوسين و اطراف اردو است . جهانگير خان و حسينقلىبك افشار بىلباس [ با ] ته ارخالق بيرون دويده ، به قراول ، سرباز [ و ] آدمهاى خود صدا زدند . تا در آن تاريكى دو نفرش را گرفته ، باقى به كوه گريختند .
صبح شد . نواب شاهزاده فراشباشى خودش را چوب بست ، بهقدر پانصد چوب زد و قراولها و وكيلها را يكيك [ به ] تازيانه بسته ، بعد رقم صادر شد كه تو شمالها آن محبوسين فرارى را گرفته ، بازبفرستند . محصل با رقم رفت . بعد از آن قراول اردوى شاهزاده زياد مبضوط شد . [ 12 ر ] جهانگير خان و حسينقلىبك هر شب سه دفعه مىگشتند و بعد از سه ساعت [ از شب گذشته ] از آن چادر نمىشد عبور كرد .
قراول مىگرفت . اسم شب داشتند .
بارى در « 1 » تنگهءزاهد ، كه نواب و الا چادر و اردو زده بودند ، اطرافش كوه [ داشت ] و كبك و تيهو در آن كوهها زياد بود . براى شاهزاده با تفنگ زده ، زياد مىآوردند و نواب شاهزاده براى خانزاد زياد مىفرستاد ، بهحدى بسيار بود كه از خوردن نفرت كرده بودند .
هواى آنجا گرمسير است . بارش زياد دارد . كوهها زياد بلند ، سنگلاخ بسيار است .
لرستان دو فوج دارد . ( 40 ) يك فوجش را خانزاد ديد . قدرى مأمور خدمت بودند .
بهقدر سيصد چهارصد نفر در اردو بودند . توشمال خان ( 41 ) نام ، ياور فوج مزبور ، سيصد چهارصد سرباز از ايل خودش دارد . آن سربازها كه خانزاد ديد ، خيلى جوانان بلند قامت ، رشيد ، بهنظر آمد . گمان هست كه برابر فوج آذربايجانى باشند و در رشادت ، از قرارى كه تعريف مىكردند ، مثل ندارند . همينكه جيره و مواجبشان در محل دعوا برسد ، از گلوله برگشتن و گريختن را خلاف دانند .
اما ظاهرشان : جوانهاى خوب و سربازهاى خوشتركيب دارند و توشمال خان جوان ، رشيد ، بلند قامت ، خوشتركيب ، صاحب عقل و كمال است و زياد جوان خدمتگزار [ ى ] است . قابل سرهنگى دارد . اگر از دولت حكم شده ، افواج لرستانى به دار الخلافهء كبرى آمده ، چندى بمانند ، مشق كنند و قواعد نظام را بياموزند ؛ افواج مشهورى خواهند شد .
حكم حكم جهان مطاع است .
هامش
( 1 ) . در اصل : از .