تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
اولاد محمد تقى ميرزا كه پيشش بود ، گفته بود سهام الدوله پيشخدمت‌هاى شاه را بد عادت كرد . آنقدر هم پول مىشود . . . ؟ ! پس ما بايد از اين زياده بدهيم . اين چه عقل است كه پول بسيار به گردن ما هم مىگذارد « 1 » . و آن اميرزادهء معروض آمده ، به پسر ميرزا احمد نواب مرحوم گفته بود . پسر نواب به خانزاد نقل كرد . خانزاد زياد تعجب كرده كه اين چه‌قدر خست دارد كه بخيلى ديگرى را هم مىكند .

[ شاعران بروجرد و ] غزل فرمايشى خانلر ميرزا

و در بروجرد شاعر زياد است . هر چه قصيده آورده بودند پيش خانلر ميرزا گفته بود من قصيده [ اى ] كه آخرش آهسته‌آهسته باشد ، مىخواهم . بنابراين يك نفر اين قصيده را گفته بود ، خانزاد در روزنامچه عرض كرد . قصيده ( 2 ) :

[ آهسته ، آهسته ]

به مهرم برد دل آن دستان آهسته‌آهسته * به جورم سازد اكنون امتحان آهسته‌آهسته
[ 50 پ ]
مرا از جان گذشتن سهل باشد ليك از آن ترسم * شوى در بيوفايى داستان آهسته‌آهسته
تو با اين قامت دلكش ز رضوان برد خواهى دل * خرامى گر بگلزار جنان آهسته‌آهسته
نپرسد نرخ مشك و عنبر از عطار ديگر كس * گشايى گر گره از گيسوان آهسته‌آهسته
تو اى زيبا جوان از هجر وصل خويشتن كردى * جوانان پيرو پيران را جوان آهسته‌آهسته
شكر مىريزد از كلك من و گفتار من هرگه * برم نام لبت را بر زبان آهسته‌آهسته
هامش
( 1 ) . در اصل : ميگذاشت .
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى ) — صفحة 138 | حسنعلى خان افشار / حميدرضا دالوند