[ الف : گزارش بروجرد ]
. . . و مختصرى از احوالات خانلر ميرزا و نظم ولايت بروجرد و ساير به خاكپاى مبارك اعليحضرت شاهنشاه دينپناه - روحى و روح العالمين فداه - عرض مىشود :
[ نبرد با يك دختر بختيارى ]
وقتى كه خانلر ميرزا به دعواى بختيارى رفته بود ، در اثناى دعوا با دوربين نگاه مىكرد ، ديده بود يك نفر دختر نازنين اسباب دعوا پوشيده و سركرده سوار شده ، با سوار و پيادهء شاهزاده دعوا مىكند . خانلر ميرزا از رشادت و خوشگلى آن دختر خيلى خوشش آمده بود . وقت برگشتن گفته بود بايد من اين را بايد بگيرم . [ 50 ر ] تا اين روزها ايلچى فرستاده ، دختر را گرفته ، كابين نموده ، لكن از ترس زنش ، شاهزاده خانم ، نمىتواند او را بياورد .
همچنين مانده ( 1 ) .
تفصيل اوضاع خانلر ميرزا
و خود خانلر ميرزا در خدمت دولتى نقصى ندارد . بروجرد را زياد امن و امان نموده ، با وجود آن [ از ] مجتهدين و ملاها صدايى بلند نمىشود . تمكين زيادى دارد . بنا به خدمت خود ادّعاى حكومت جاهاى بزرگ دارد .
خانزاد عيبى كه در خانلر ميرزا ديد اين است كه بسيار خست دارد و كثرت خست معروضاليه به قرارى است كه به خاكپاى مقدس عرض مىشود :
يك روز از من پرسيد كه سليمان خان به شما چهقدر خلعت بها داد ، جواب دادم ، با مال و ساير هزار تومان شد . تعجب زياد مىكرد . بعد از رفتن خانزاد به يك نفر اميرزاده از