سرخحصار
خود سرخحصار مزرعهاى است در ميان دره ، آب و زراعت كمى دارد . دو سه نفر رعيت در آنجا ساكناند . درخت بيد كمى در كنار نهر كاشتهاند . طويله مانند از سنگ ، جاى بدى دارد . كنار نهر دامنهء كوه سه اطاق مختصر خرابى هست .
كبك دارد . با اينكه محلش استعداد آبادى دارد و در سر راه مازندران و جاجرود كه شكارگاه پادشاهى است و به دار الخلافه نزديك ، عجب است كه صورت آبادى بههم نرسانده است .
از سرخحصار به آه
از سرخحصار الى آه شش ساعت ، همهء راه كوهستان ، [ 262 ب ] درّه ، بلند و پست [ و ] سنگ و خاك درهم [ است ] . پرسخت نيست . اول منزل گردنهاى است . از پاى گردنه تا سر گردنه يك ساعت راه است . بعد سرازير مىرود . قدرى كه گذشت در ميان دره كنار راه چهار محل چشمهء آب مختصرى است . بعد از نيم ساعت مىرسد به درهء بزرگى كه رود جاجرود از آن دره مىگذرد . پلى چهار چشمه از سنگ ساختهاند . بعد از عبور از پل رودخانه ، در دامنهء كوه كاروانسراى كوچكى است ؛ اول خاك لواسان است . به فاصلهء كمى باز كاروانسراى مختصر ديگرى است . همهجا از ميان دره عبور مىشود . قطعهقطعه محل زراعت است .
كمرد ، عسلك و بومهن
آب جارى همهجا مىگذرد [ تا ] مىرسد به مزرعهء كوچكى موسوم به كمر [ د ] . « 2 » بهجهت عبور قافله در زمستان طويلهها ساختهاند . زراعت كمى دارند . درختهاى جزيى در كنار نهر كاشتهاند . قدرى كه از اين مزرعه گذشت مىرسد به مزرعهء ديگر كه عسلك « 3 » نام دارد . [ 263 آ ] كنار راه باراندازى
هامش
( 2 ) . اصل : كمر . بدون شك مقصود كمرد است كه دهى جزو لواسان كوچك ، بخش افجهء شهرستان تهران مىباشد . ( فرهنگ جغرافيايى ايران ، ج 1 ) .
( 3 ) . چنين محلى شناخته نشد . بدون شك عسلك غلط و اصطلك درست مىباشد كه بعد از رودخانهء