انگليسى و اتريشى و سفراى ساير كشورها ، گهگاه در اين باغ ساكن بودند . « 1 »
در دوران سلطنت محمد شاه نيز ، قائممقام فراهانى در باغ لالهزار اقامت داشت و از همين باغ به باغ نگارستان رفت تا در آنجا چنان كه گذشت به دستور محمد شاه كشته شود .
مهدى قلى هدايت ، ملقب به مخبر السلطنه ، دربارهء اين باغ مىنويسد :
لالهزار باغى بود بين خيابان لالهزار و ميدانى در [ انتهاى ] خيابان اسلامبول و خيابان ماشين كه حال اكباتان نام نهادهاند . قسمت شرقى آن را باغوحش مىگفتند . حال همه عمارت شده است . خيابان لختى [ سعدى امروز ] اين دو قسمت را از هم جدا كرده است . ناصر الدين شاه لالهزار را به نود هزار تومان فروخت . تولوزان التماسها كرد كه نگاه بدارند كه سبب لطافت هواى شهر است . نشنيدند . در تابستان خيابان لالهزار هواى خنك بسيار خوبى داشت . در آن اوقات كه خيابان خوشهوا و روحافزا بود ، اهالى كمتر استفاده مىكردند و اينك كه هواى آن خيابان باطنا و ظاهرا كثيف و موذى است ، محل توجه و ازدحام خلق است « 2 » . مهديقلى هدايت همچنين مىگويد :
« پدرم باغ استاد شيرجعفر را در شمال لالهزار خريد . [ اين باغ ] سىهزار ذرع بود ، هر ذرعى يك ريال . عمارتى در آن بنا كرد و از عمارت ملك الكتاب نقل مكان كرديم . بالاى باغ استاد شير جعفر صحراست و جنوب آن باغ لالهزار است و باغوحشى كه شير و پلنگ و گرگ و خرس و بعضى طيور و حيوانات كوهى در آن جمع كردهاند . ناصر الدين شاه شيرى مأنوس در باغ اين عمارت داشته كه يكى را زخمى كرده بوده است . به باغوحشش مىبرند و در باغ رها بوده است . روزى جعفر قليخان عمو ، على الصباح به آن باغ مىرود و دچار شير مىشود . با حالت ضعف لباس دريده و خونآلود ، مىآورندش به دارالفنون . مىفرمود :
« شير كه پنجه روى شانههاى من گذارد ، مثل فانوس تا شدم ! » و اين حكايت راجع به اوايل دارالفنون است « 3 » . »
باغ لالهزار در شعبان سال 1304 ( ه ق ) به دستور ناصر الدين شاه به ديوانخانهء عدليه اختصاص داده شد « 4 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ تهران ، سيد عبد الحجة حسينى بلاغى ، ج 1 ، ص 110 و تهران در گذشته و حال ، ص 205 .
( 2 ) . خاطرات و خطرات ، مهديقلى هدايت ، مخبر السلطنه ، ص 5 .
( 3 ) . همانجا .
( 4 ) . رجال دورهء قاجار ، ج 2 ، ص 438 .