و سوار شده ، روانهء باغ نگارستان مىشود . پس از وارد شدن به باغ مىپرسد : - شاه كجا تشريف دارند ؟
اشخاصى كه براى انجام اين خدمت مأمور بودند مىگويند در عمارت سردر . قائممقام بالا رفته مىبيند محمد شاه در سردر نيست . مىپرسد :
- پس كجا تشريف دارند ؟
مىگويند :
- تشريف خواهند آورد .
چند دقيقه كه مىگذرد به نام فرمان شاه ، قلمدان و لوله كاغذ قائممقام را از وى گرفته « 1 » ، دست او را از شمشير برندهاش يعنى قلم كوتاه مىكنند . قائممقام بيان تأثيرگذارى داشت و دشمنان نيز پيشبينى همه چيز را كرده بودند . پس از اقامهء نماز مغرب و عشا مىگويد :
اگر شاه فرمايشى با من ندارند بهتر است بروم . چونكه منزل دوستى وعده كردهام ، انتظار مرا دارد .
مأمورين نگاهدارى او مىگويند :
- شاه فرمودهاند چون كار لازمى با شما دارم از اينجا خارج نشويد ، تا من شما را به حضور بطلبم !
قائممقام مىگويد :
- پس قدرى استراحت مىكنم .
و شال كمر را باز كرده ، زير سر مىگذارد و جبه را بر روى خود كشيده ، مىخوابد . . . دو ساعت از شب گذشته بيدار مىشود . مىگويد :
- اگر شاه تشريف نمىآورند ، من بروم خدمتشان ببينم چه فرمايشى دارند .
باز همان جوابها را مىشنود . به مزاح مىگويد :
- پس من اينجا محبوسم !
جواب مىدهند : شايد !
مىگويند در اين حال در اتاق قدم زده و اين شعر را با ناخن بر ديوار مىنويسد :
روزگار است اين كه گه عزت دهد گه خوار دارد * چرخ بازيگر از اين بازيچهها بسيار دارد
هامش
( 1 ) . وزرا و رجال آن دوره همواره قلمدان و لوله كاغذ همراه خود داشتند . م .