بود با صدايى حماسى و بلند خواند :
كشم شمشير مينايى * كه شير از بيشه بگريزد
زنم بر فرق پسكيويچ « 1 » * كه دود از پطر « 2 » برخيزد
مخاطب سلام با دو نفر كه در يمين و يسارش روبروى او ايستاده بودند ، خود را به پايه عرش سايه تخت قبله عالم رسانده به خاك افتادند و گفتند :
- قربان مكش ! مكش ! كه عالم زير و رو خواهد شد !
شاه پس از لمحهاى سكوت گفت :
- حالا كه اينطور صلاح مىدانيد ما هم دستور مىدهيم با اين قوم بىدين كار را به مسالمت ختم كنند .
باز اين چند نفر به خاك افتادند و تشكرات خود را از طرف تمام بنى نوع انسان كه اعليحضرت بر آنها رحم آورده و شمشير خود را از غلاف بيرون نكشيدهاند ، تقديم پيشگاه قبله عالم نمودند . شاه با كمال تغير از جا برخاست و رفت كه دستور صلح را به فرزندى نايب السلطنه بدهد « 3 » . »
در زمان حكومت فتحعليشاه منشىهاى دربار القاب دورهء صفوى شهرها را دوباره زنده كردند : دارالسلطنهء تبريز و اصفهان و قزوين . دارالعلم شيراز ، دارالامان كرمان ، دارالمرز استرآباد ، مازندران و گيلان و دارالدوله كرمانشاهان . اما مضحكتر از همه لقبى بود كه به شهر تهران داده شد و اين پايتخت را دارالخلافه خواندند ! و از همه بدتر لقب خاقان است كه شاه براى خود تراشيد ، در صورتى كه خاقان تركستان هميشه يكى از چاكران ايران بوده است . منشىها اين لقب را حتى به آغا محمد خان هم داده ، او را خاقان شهيد خواندند . « 4 »
ورود نمايندگان انگليس و فرانسه به تهران
در دورهء سلطنت فتحعليشاه قاجار به سبب اغراض استعمارى سه كشور رقيب انگليس و فرانسه و روسيه اهميت ايران در نظر اروپاييان افزايش پيدا كرد . و از اين رو مأموران سياسى اين كشورها به ايران راه يافتند و هر يك بنابر مأموريت خاصى كه داشتند ، در بازگشت ، سفرنامه و كتاب
هامش
( 1 ) . نام سركردهء روسها در دومين جنگ ايران و روس . م .
( 2 ) . مقصود پطرزبورگ پايتخت آن روزى روسيه است . م .
( 3 ) . شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 33 - 35 .
( 4 ) . همان ، ص 30 .