ستودهء عقلاء جهان قوام الدين * بزرگزادهاى از اصل و فخر اقران بود
امير حاجى گنج . . . خزانهء فضل * خدايگان سعادات و قدر و امكان بود
صفاى مسند او بود مطلع خورشيد * جمال مجلس او رشك باغ رضوان بود
سخاى حاتم طائى وجود حيدر داشت * از آنكه دست و دلش بحر و كان احسان بود
همى رسيد وزارت ورا باستحقاق * كى با كياست و تمييز و فهم و ايقان بود
جوان برفت خزان دور شد كى . . . از * جهان ز بخشش جانبخش او گلستان بود
. . . الاحوال * . . . عقل خود تناسان بود
جهان ز رحلت . . . حزن و يأس شده * كى . . . جهان را عزيز و مهمان بود
. . . اعتدال نفوس * . . . جسم و . . . جان بود
ز روى . . . همايون لقا و عالىقدر * به عقل و طبع قوى ، كامل و سخندان بود
. . . سال بالش نبود جزء . . . * . . . يرقان بود
. . . حافظ اسرار وحى ربانى * كه گنج سينهء او را نفائس ايمان بود
. . . قرآن به لحن داودى * ولى به شرح معانى هزاردستان بود
. . . لطف و . . . و خرد و بزرگ * عطاى او به وضيع و شريف يكسان بود
به عقل معتقد شرع احمد مختار * به شرق طالب انوار ذات يزدان بود
خداى رحمت خود را قرين او داراد * كى مدفن دل او سَر پاك قرآن بود
. . . مجمر او روح قدسيان را قرب * . . . جهان زرافشان بود
و كان ذلك فى التاريخ الثالث و العشرين من شهر ربيع الاول سنه اثنين و سبعمائة .
خوانندگان توجه بفرمايند كه سنگ كن در رسم الخط خود « كه » را بمرسوم كتابتى كه در آن قرون در ايران رايج بود « كى » آورده است .
( 4 )
لوحهء سنگى است از آن قبر زنى به نام عايشه خاتون ، به اين نوشتهء كنده شده :
عايشه خاتون كه والدهء امير رضى الدين مستوفى است كه سوتن 1 ( اين كلمه در بالاى لوحه آمده و جايش در متن سفيدست ، پس نام مقدسى است ) سنوفان