و روز ديگر امراى خطاى پيش خاقان چين خط درآوردند كه خلاف قانون است آنچه تو كردى ! او در جواب گفته « 1 » كه قانون برظاهرست . ظاهرا مخالفت ندارم به قانون ، و شما بر باطن من چه كار داريد ! چون مرا نيز بر باطن شما قانون نيست ، [ و ماباقى در جايش گفته شود ] و مسلمان شده .
و مىگفتند بعد از پدر او به كمال او در ملك چين كسى نيست و آن پسر بر بالاى نيمتخت زمانى برپاى بايستند و بعده در حرم خود درآيد و آن خلق از ديوان او وا « 2 » گردند .
و در ديوانگاه آن پسر مقدار [ بيست ] خانه بود كه از در او به زنجيرها آسيا سنگها آويخته بودند . مىگفتند همهء آن خانهها پرخشت نقره است و هيچ احتياج به آنها نداشتند ، و از آن انواع خزينهها در آن سراى بسيار است .
هامش
( 1 ) - سها : او گفت در جواب
( 2 ) - سها : و از