بزار بهار و نگارستان چين « 1 » مىنمود . و آنطوى « 2 » و شيلان از براى امراى خودش « 3 » در سالى يك بار بود .
كنز الحقايق « 4 »
بهشت اندر مثل چون مطبخىدان * كه باشد اندرو مرغان بريان
بهشت پرطعام از بهر عام است * تو عامى ميل تو سوى طعام است
به دنيا خوردن و در « 5 » آخرت هم * جوى خوردن نخواهى عمر يك دم
بهشت صورت ارچه دلپذيرست * به نسبت با حقيقت ز مهريرست
بهشت خاص نه « 6 » ذوق طعام است * كه ذوق جان به حق مالا كلام است
به صورت چون تنت خورد اين جهان را * بهدست آور به معنى ذوق جان را
مشو شاد از بهشت و نعمت او * مترس از دوزخ و از « 7 » نكبت او
چو صديقان ز هردو كون آزاد * بجز در بندگى حق مشو شاد
و از براى ايلچيان هربار كه به ديوان بيايند به مطبخ پادشاهى درآرند و بر سر خوانها و شيرهها بنشانند ، و در آن مطبخ آشچيان مسلمان جدا و از آن كافر جدا .
و در دربند سيوم سراى در يك جانب ديوانگاه پسر خاقان چين است . در سالى سه بار بعد از اداى ديوان خاقان به ديوانگاه پسر او حاضر شود . [ جملهء آن خلق كه به ديوان پدر او حاضر بوده باشند ] در پيش آن پسر صف صف بايستند و آن پسر خورشيد طلعت ماه سيما كه پدر او وفات كرده و اين زمان او پادشاه شده و او سيد انبيا را در خواب ديده و ايمان آورده و چون بيدار شده كلمهء شهادت را ديده كه در ديوار حجرهء او به خط سبز نوشته شده - يوشعبان مىگويند .
در ميان مسلمانان خانبالغ مرد عالم است . او را به سراى درآورده .
هامش
( 1 ) - سها : « و نگارستان چين » ندارد
( 2 ) - سها : توى
( 3 ) - سها : خدش
( 4 ) - ق 610 : در صفت بهار
( 5 ) - سها : خوردن و وز
( 6 ) - سها : نى
( 7 ) - سها : وز