انگشت . چوب او ، و پيكان بر آهن زهراب داده ، و همه خرد « 1 » و بزرگ آن ملك داروى توپ بسازند و آتشبازى را دانند ، گفته شود . « 2 »
و چندبار صد هزار لشكر كه هستند همه تفك اندازند ، و نيز توپ اندازى بدانند و با همهء سلاح آراسته و ورزش كرده . كيفيت ورزش ايشان در جايش گفته شود .
هامش
( 1 ) - ق : خورد
( 2 ) - سها : و آتشبازى در آن ديار عام است