جا آورده ، بعد طلوع الشمس روانهى منى گرديديم . دو ساعت روز برآمده در منى داخل شدم . رمى جمره عقبه و حلق كرده ، قربانى كرديم . وقت ظهر روانه كعبهى شريفه شديم . طواف و سعى صفا و مروه نموده ، بعده طواف نسا بهجا آورده ، نمازهاى طواف خوانده « نماز مغرب و عشا در مسجد الحرام خواندم . آن وقت مسجد الحرام خالى بود . تخمينا دويست نفر بودند . همهى مردم مشغول حج بودند مگر بيمارها و ضعيفها . از اهل مكه در مسجد بودند . من نزد حجر الأسود رفته ، كلمهى شهادتين گفتم و او را گواه گذاشتم كه در قيامت گواهى بدهد . در حديث است كه حجر الاسود عهد است » دو ساعت شب گذشته روانه منى براى بيتوته شديم . غرض ، حاجى مفلح حمله دار ما عجب حركات بد از بىعقلى مىكند كه چه بنويسم . سه ساعت شب گذشته به منى رسيديم . روشنى و آتشبازى بسيار بود . توپها بسيار سر شدند . « وقتى كه ما از مكه به منا مىآمديم ، پاشاى شام كه نامش على پاشا بود ، با لشكر خود براى طواف و سفر به مكه مىرفت . بعد از طواف و سعى به منا باز آمد . » تمام شب - بفضله - به آرام گذشت . بسيار خسته بوديم . « محلّ يعنى از اعمال حج برآمده بوديم ، لباس پوشيديم » . خوابيديم تا صبح .
- بفضله - يازدهم ذى حجّه روز شنبه : ايام تشريق شروع است . صبحى قربانى كردم . مير سبحان على طبيب و ميرزا محمد على و غيره و جناب شيخ خلف و دختر آغا رفته ، طواف و سعى كرده ، وقت آخر ظهر آمدند به منى . توپها بسيار سر مىشوند . گوشت و توپ ( يعنى گوشت قربانى بسيار بود و همهى كوهها و زمين از خون سرخ بودند ، و در ايام غير حج گوسفندها گران و در موسم حج ارزان شدند ، چرا كه مشهور است كه اگر گوسفندها در موسم حج نفروشد ، مىميرند ؛ از اين سبب ارزان مىشوند و توپها از صبح تا شام سر مىشوند . » در اينجا بسيار بسيار ذليل و خوارند كه كسى ملتفت نمىشود . گوسفند كشته انبار انبار افتادهاند ، كسى نگاه هم نمىكند . تعفّن بسيار شده . خواستم بيشتر قربانى بكنم ، لكن ديدم كه كسى خواهان گوشت نيست ؛ موقوف كردم . شب روشنى بود و هرسه جمره را - بفضله - زدم .
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٢٠٧