به روايتى تولّد مبارك حضرت جناب سيد اوصياء امير المؤمنين وصىّ رسول ربّ العالمين - صلوات اللّه عليه و أولاده الطّاهرين - . امروز وقت عصر عجمها روانه شدند . نيمفرسخ رفته ، افتادند . احمد خان و آغا رجب على لنبونى و غيره همه رفتند . باقى همه خيريت است . الحمد للّه على كلّ حال .
- بفضله - بيست و چارم شعبان روز شنبه : امروز بيگم صاحبه قبله مليّن خوردهاند . الحمد للّه همه به خيريت است . تمام روز به فضل الهى به خيريت و عافيت گذشت . ميرزا محمد على هم بهتراند . امّا رمضان على « عجمى بود كه . . . . « 88 » ما برد » خربزه خورده ، تب كرد . خدايش شفا دهاد ، بمحمد و آله الأمجاد . شب بسيار گرم بود .
- بفضله - بيست و پنجم شعبان روز يكشنبه : - بفضله - صبحى بر الاغ - يعنى خر - « اين خر را در مدينهى منوره به چارده ريال يعنى دالر گرفته بودم » سوار شده ، به بقيع مشرّف شدم . در آنجا زيارت جامعهء كبير خواندم . بعضى دعاهاى ماه شعبان از زاد المعاد و دعاى عافيه و غيره و استغفار و نماز خواندم . بعد شيخ خلف آمدند . با اوشان ملاقات كردم و بعد به حرم مبارك مشرّف شدم . نماز و قرآن شريف خوانده و زيارت و دعا كرده ، از آنجا الاغ به دختر آقا دادم كه به بقيع بروند و پيش از اين هم بسيار التجاء كردم كه الاغ مال شما است . بعده پياده به باغ بضاعه آمدم . و نشسته بودند كه برادران حاجى صالح ، حاجى مهدى و حاجى جواد آمدند ؛ بسيار التجاء و زارى كردند كه بر ما ظلم محمّد زنگبادى است . غرض ، احوال خود جستهجسته گفتند . بعده نزد ميرزا محمد على رفته ، به خانه رفتند . وقت عصر محمّد صاحب و ابو بكر برادرزادهاش آمده بودند . شب بسيار گرم بود . محمد ريشان و نسيف از مكّه آمدند . به كربلاى معلّى مىروند براى آوردن حجّاج تازه . من مىخواهم خطوط بفريسم . « 89 »
- بفضله - بيست و ششم شعبان روز دوشنبه : صبحى خواستم كه به حرم شريف و بقيع مشرّف شوم ، در بند بود نرفتم . « باغ كه كليد آنجا باغبان گم كرده بود » در كار خطوط نوشتن مشغولام . شيخ خلف صاحب گفته فرستادند كه
هامش
( 88 ) . يك كلمه ناخوانا
( 89 ) . كلمه « بفرستم » در اين نوشته همهجا به همين صورت « بفريسم » آمده است .