خانه آمدم . باز به وقت عصر به حرم شريف رفته ، زيارت سيّد الانبياء و سيدهء زنان بهشت - صلوات اللّه عليها - از آنجا به بقيع رفته ، زيارت جامعهء صغير خوانده ، و زيارت مختصر جناب بتول العذرا - عليها السلام - خوانده ، نماز مغرب خوانده ، باز به حرم شريف آمده ، نماز عشا كرده و زيارت سلطان الانبيا كرده و زيارت « بضعة منّى » كرده و لعن بر دشمنان آل محمّد - عليهم السلام - كرده ، به خانه - بفضله - آمدم . حاجى ابراهيم كافورى فوت كرد . در بقيع دفن كردند . بسيار مرد خوب بود . از بغداد همراه ما آمده بود و در بريده بيمارى شديد شده بود .
شفا يافت و باز بيمار شد ؛ و خوبى او همين بود كه پايين پاى مبارك ائمهء اربعهء - عليهم السلام - دفن شد . خدا بيامرزد او را و جميع مؤمنين و مؤمنات .
- بفضله - بيست و يكم جمادى الاولى روز شنبه : وقت نماز صبح در مسجد مبارك رفته ، نماز واجبى خوانده ، زيارت كرده ، به بقيع رفته ، زيارت جامعهء كبير خوانده و زيارت عاشوره و صحيفهء كامله خوانده ، نماز كرده ، به خانه آمدم . سيد حسن صاحب خراسانى تشريف آورده بودند . و بعد از ظهر من و معه بيگم صاحبه قبله به حرم شريف مشرّف شديم . در آنجا نماز ظهر و عصر خوانده ، زيارت سيد كائنات كرده ، قرآن مجيد خوانده و زيارت بضعهء رسول كرده ، به بقيع رفته ، زيارت جامعهء صغير خوانده ، از آنجا به بيت الاحزان رفته ، نماز زيارت كرده ، باز به قبّهء مبارك ائمهء اربعه - عليهم السلام - آمده ، زيارت كرده ، به خانه آمدم . و بيگم صاحبه باز به حرم رفته ، نماز كرده ، به خانه آمدند . و سيد حسين بسيار فساد كردند . نماز فرض را شكسته ، بىدماغ شده از من ترسيدند ، رفتند . « 72 »
- بفضله - بيست و دويم جمادى الاولى روز يكشنبه : صبحى به حرم شريف رفته ، نماز و زيارت كرده ، از آنجا به بقيع رفته ، زيارت جامعهء كبير خوانديم .
نماز صبح واجبى هم در بقيع خوانده ، به خانه آمدم . براى ديدن برادر محمّد صاحب رفته بودم . آقا رجب على معه پسران و ميرزا اسماعيل ناظر شاه و آخوند ملا محمّد لواسانى و احمد خان كردى و آقا حسن و سيد حسن صاحب خراسانى تشريف آورده بودند كه مهمان كرده بودم . نهار خورده ، رفتند . قريب
هامش
( 72 ) . كلمه « ترسيدند » حدسى است . بعد از كلمه « رفتند » كلمهاى شبيه « عبث » آمده است .