تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
جوهرة كنهها الربوبية اذا فقد فى العبودية وجد [ 324 ر ] فى الربوبية و اذا خفى فى الربوبية ظهر فى العبودية از سلطنت و مملكت صورت گذشته و بحكمرانى و رياست عالم حقيقت رسيده شايق ملاقات بابا افضل بود . چون بقريهء مرق آمد بابا را در زمين پنبه زارى ديد كه حصونى « 1 » در دست [ داشت ] و گياه بيگانه را از آن زمين ميسترد و در دامن خويش مىاندوخت . سلام داد و جواب گرفت . پرسيد كه در چه كارى ؟ بابا گفت رفع شر ناجنس ميكنم . شاه زنگ گفت اگر رخصت دهيد رفع اين زحمت كنم . بابا گفت حكم شمار است . شاه باشارتى تمام گياه متفرقهء آن پنبه زار را در كنار آن كشت جمع آورد . بابا گفت مرا بز شيردهى است كه قوت آن بفاضل گياه اين زمين موكول بود ، تو بيك بار همه را تباه كردى ، حيوان بيچاره بعسرت و من بيكار خواهم ماند ، ضرورت است كه بفرمائى اين گياه هريك بجاى خود عود كنند . پادشاه زنگ فرو ماند . بابا اشارتى فرمود و كل آن گياه رجوع باصل نموده در جاى خود سبز شدند . شاه گفت سبحان من يحيى العظام و هى رميم
آنچه دل اندر طلبش [ 325 ر ] ميشتافت * در پس اين پرده نهان بود يافت
و در خدمت بابا دست داد و سر سپرد . و ديگر نور كشف و كرامات او شايع‌تر از آن است كه در طى اين اوراق مطوى و مسطور گردد . مع القصه چند سال در خدمت آن پير حقيقت بصدق و ارادت كمر خدمت بسته تا آنكه بروضات اعلى عليين نقاى ارتقا يافت . شاه زنگ جسد شريفش را در آن موضع به خاك سپرد و در سر مزارش بسر ميبرد تا
هامش
( 1 ) - كذا ، ظاهرا اصطلاحى محلى است كه به اين شكل ضبط شده و بمعنى وسيلهء علف چينى و وجين علف است .