نماند بكارش نه كار اديبان * كجا سجع كاهن كجا وحى منزل [ 275 پ ]
در وصف او همين بس است كه چون در تعريفش عنان شبرنگ .
قلم را از جولان ميدان اين صفحه كشيدم ديدم هم از زبان پدرش و خودش وصفش را نوشتهام « يا من دل على ذاته بذاته و تنزه عن مجانسة مخلوقاته » ، زيرا كه آن فرد اول در ضمن قصيدهء غرائى از مرحوم محمد حسين خان ملك الشعرا و اين چند فرد نيز از قصيدهء لاميه خود مومى اليه است كه تخلص آن در مديحهء شخص بزرگى مطرز است ، من غير تأمل بر زبان قلم گذشت .
مع القصه او را چهار ورق است : عاليجنابان ميرزا جعفر خان و ميرزا على خان و ميرزا احمد خان و ميرزا مهدى خان كه همه قطع نظر از لطيفهء ولد الفقيه نصف الفقيه در مراتب كمالات افراط كرده من جمله هريك در دار الفنون طهران را حكما و اطباى فرنگى كه استادان مجرب فرانسه و انگليساند بعد از چند سال تحصيل و تعليم و تعلم در فنى مخصوص منحصر بفرد ميباشند .
و يكى ميرزا محمد خان نديمباشى [ 276 ر ] و در تعريف او همين بس كه مكرر از زبان جناب لسان الملك كه امروز صراف كمالاتند شنيدهام كه الحق ميرزا محمد خان برادر ميرزا محمود خان [ نادر ] است در جميع كمالات ، چنان كه محمد قاسم خان عموى ايشان است و بعد از [ اين ] بابت تصريح ميفرمود كه از هزار سال قبل در سلسلهء خلق قطع نظر از اشخاص اوليا كه نسبت به خلق الباب و اربابند مثل آن عمو و اين دو برادر در طريقت كمالات صوريه و معنويه