در آن جزو زمان از آن بزرگتر نبود و حكومتها و ايالتهاى ده دوازده سالهء چندين ولايت مفتخر و مباهى بوده ، چه كه در آن اوقات صنعت شعر و شاعرى و كلك و كتاب عظمى داشته و بازار فضل و هنر رواج بود و سلاطين و بزرگان نظم شاعران و نثر دبيران را چون ياقوت [ و ] برليان دست بدست ميبرده و شهر به شهر بهديه و تحفه براى يكديگر ميفرستادهاند و به اين لطيفه و نكته فايض و ملتفت بودهاند كه ملك و مال و شوكت و اجلال همه گذاشتنى و گذشتنى است ، « نه عمر خضر بماند نه ملك اسكندر » ، و على التحقيق اسباب بقاى مفاخر و ثبات مآثر و بقاى نام نيك و اعلاى ذكر خير مديحهء شاعريست كه در تلو و طى قصيده ماند و وديعهء دبيرى [ 274 پ ] است كه در ضمن نميقهء رساله گذارد .
و مرحوم ملك الشعراى مزبور چون در صنعت نظم و نثر از ابناى نوع خود ممتاز بود روز بروز بر شأن و شغل و منصب و لقبش ميفزود و او را دو غصن برومند بود :
اول محمد حسينخان ملك الشعرا المتخلص به عندليب كه بعد از ارتحال پدر وارث لقب و منصب و امارت و منزلت وى گشت و از اواخر دولت فتحعلى شاه الى اوايل دولت ابد مدت اعليحضرت شاهنشاه اسلاميان پناه ناصر الدين شاه خلد اللّه ملكه و سلطانه سه دولت را عندليب و هزار دستان گلشن مدايح بوده و او را دو صنو است :
يكى ميرزا محمود خان ملك الشعرا كه الحق امروز در فنون كمالات شأن او اجل از تعريف و توصيف است . در عمل خطاطى از كافهء استادان همان خط بهتر مينويسد و در صنعت نقاشى و شبيهسازى بازار عكاسى را كاسد نموده و در شعر و شاعرى نسبت بشعراى سلف و خلف و
مرآة القاسان يا تاريخ كاشان ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى )
ص٣٦٩