و مراعى آن است كه هركس گلهء گوسفند داشته باشد براى هر گوسفند زائيدهء شيرده خواه بز و خواه ميش از ربع صاحبقران الى نيم صاحبقران باسم مراعى و سناق ميدهد .
و نساجى آنست كه هر مرد يا زنى كه يك دستگاه جولائى داشته باشد يكهزار دينار الى دو هزار دينار ميدهد .
و شرط تعهد سرانه و مواشى و مراعى و نساجى توطن و توقف در قريه است كه خودش از آبوهوا و هيزم صحراى آنجا منتفع شود و حيوان و حشرش از آب و علوفهء دشت و صحرا و مرتع آنجا چرا نمايد .
و اگر كسى اهل دهى باشد و در غير آن ده ساير و زارع باشد يا حيوان او در مرتعى ديگر بسر برد از اينگونه عوارض معاف است ، بلكه در تحمل ماليات آبى و خاك هم با سكنهء آن محل تفاوتى منظور خواهد شد .
زيرا كه مثلا فلان شخص شهر در قريه آب و ملكى دارد خودش و حشرش از انتقاع آن قريه بىبهره است [ 110 پ ] و در مقابل اهل آنجا از سهم حقوق او در كليهء آن قريه و از آب و سبزه و سايه و برگ باغ و دشت و كشت و اشجار مخصوص او بهرهمند ميشوند ، چه خودشان و چه حشرشان . لهذا اگر بنيچهء ماليات آن قريه طاقى ده تومان بر عهدهء عموم مالكين تعلق گيرد مردم شهرى هشت تومان بايد بدهند و دو تومان آن را سكنهء آنجا سر شكن خود ساخته باشد رضا بدهند . چنان كه ارباب شهرى قمصر سرانه و مواش ، و مراع نميدهند و در اصل بنيچهء ماليات آنجا هم فيما بين آنها كه محترمين محسوب و مذكور مىشوند با ارباب دهى كه سكنهء آنجا هستند تفاوتى همه ساله در نظر ضباط و كارگزاران « 1 »
هامش
( 1 ) - اصل : كار گذاران