بابا صافى
آن جناب از ولايت قم است . شعر بسيار گفته ، اما آنچه به كار آيد كم است ، اين دو مطلع از اوست : « 1 »
كسان كه از پى تعمير كاخ و ايوانند * مگر خرابى اين خانه را نمىدانند !
انصارى قمى
از شعراى زمان سلطان يعقوب است . شعرش روان و طبعش عالى بوده ، اين مطلع از اوست :
گفتى به داغ هجر بسوزانمت جگر * صد داغ بر دل است مرا اين يكى دگر
آن جناب از دار المؤمنين قم است ، در شعر خصوصا در غزلسرائى معانى حساس شاعرانه و عاشقانه دارد .
خزانى قمى
اكثر اوقات در گورستانها به سر مىبرد . عاشقپيشه بود . اين مطلع از اوست :
بهار چشم جهانبين جدا ز ديدن يار است * خزان عمر من است اين بهار اين چه بهار است
شاطر عباس قمى
تخلص آن جناب صبوحى است . در سنهء 1275 متولد شده در شهر قم ، و در سنهء 1315 وفات يافت . آن جناب پسر كربلايى محمد على بوده ، شغل آن دو شاطرى خبازى بوده ، طبع او موهبتى است و در غزلسرائى طبع عالى داشت ، و از شعراى خوب زمان خود بود . اين چند بيت از اوست :
دو چشم مست تو خوش مىكشند ناز از هم * نمىكنند دو بد مست احتراز از هم
شدى به خواب و به هم ريخت خيل مژگانت * گشاى چشم و جدا كن سپاه ناز از هم
ميان ابرو و چشم تو فرق نتوان داد * بلا و فتنه ندارند امتياز از هم
تو در نماز جماعت مرو كه مىترسم * كشى امام و بپاشى صف نماز از هم
تو بوسه از دو لبت دادى و صبوحى جان * به هيچوجه نگشتيم بىنياز از هم
هامش
( 1 ) - فقط يك مطلع است !