حسن قمى
چو از كنار من آن غمگسار برخيزد * غمى به قصد من از هر كنار برخيزد
تو تا جدا شدى از من زمانه كشت مرا * چنين بود كه گلى از پيش خار برخيزد
به بزم غير از آن مىروم كه آن بدخو * مرا ببيند و بىاختيار برخيزد
حصارى
حاج محمد صادق خان بيگدلى يكى از اعاظم و اشراف است و در مقام شاعرى او را عديل شعراى تركستان دانند . ديوانى دارد قريب بيست هزار بيت همه محكم و متين ، خط نستعليق را به استادى او در اين زمان هيچكس ننوشته ، در عهد خاقان فتحعلى شاه چندى نديم حضرت شاهزاده شعاع السلطنه بود و چندى اليف خدمت شاهزاده يحيى ميرزا .
در سلطنت محمد شاه مرحوم با نواب واليه كه يكى از بنات خاقان و متعلقهء امان اللّه خان والى كردستان بود به طواف خانه خداوندى گسيل شدند . مسقط الرأس او قلعه حصار ملكى خود او واقعه در حومه مزاقان كه از محال ساوه است بوده و به همين جهت حصارى تخلص كرده است .
نود سال از عمر او گذشته است ، ولى چندان شكسته نشده است . در ماه ذى حجة الحرام از سنه يكهزار و نود و يك ( 1091 ) به دار آخرت خراميد :
مرا ز خون دو ديده به خطهء همدان * بود چو دامن الوند دامن الوان
ز درد گشته يكى زرد رشته پيكر من * كشيده اشكم در رشته گوهر و مرجان
خميده قدم چون حلقه نگين و همى * ز ضعف بگذرم از حلقه نگين آسان
اين قصيده بس دراز است ، در مدح پادشاه ماضى محمد شاه است . در فتح غوريان و غزوهء هرات .
شكسته طرهء يار اى نديم مشكين خال * به ساق سيمين از حلقه نايب خلخال
كمان مشكين تو زى ولى نرفته به زه * كمند مشكين تارى ولى نديده جدال
كه از تو گشته مركب كه هست پيكر تو * گهى به صورت واو و دمى به هيئت دال
*
گر سيد محمد پسر سيد امام است * پس اين دو سه مو بر زنخ بنده حرام است
گويند خراباتنشين گشته زن او * اى مجلسيان راه خرابات كدام است
اين شاعر را جزء شعراى قم نوشتن بىموضوع است و جزء شعراء ساوه متناسب است .