آشوب
ميرزا حسين از خدام والامقام بضعهء احمدى صلوات اللّه عليهاست . مردى أبىّ النفس و غيور الطبع است كه با كسش الفت نيست و كسى را با او انس ، اشعار چند در مراش ثالث الائمه و شهداى طف عليهم السلام سروده بود ، خيلى مبكى و سوزناك . در مرض موت خود وصيت كرد كه آن را در ميان لحد بر روى سينه او گذارند ، به اين جهت نسخه آن از ميان رفت .
نوش اگر خواهى از آن چشمه نوشين لبش * نه خورى تا نخورد زان مژه بر دل صد نيش
نشأهاى ديدم از آن باده نظّارهء يار * كه نه در ساغر ساقى بود و نى به حشيش
*
نيابى بر تنم يك ذره عضوى را كه بتوان گفت * در آن يك ذره از تير نگاهش زخمكارى نيست
*
آشوب كسى را بود انديشه محشر * كو را نبود حضرت معصومه پناهى
انصارى
از متوسطين اهالى اين شهر است ، از معاصرين صفويه است ، حالاتش چيزى بر من بنده معلوم نشده كه نگاشته شود .
گاه نظّاره باشدم از بيم خوى او * چشمى به سوى مردم و چشمى به سوى او
بابا شهيدى
از شعراى مشهور زمان سلطان يعقوب « 1 » بوده و در خدمت او عمرى به خوشدلى گذرانيده ، از مردمان باشان « 2 » بوده ، بعد از فوت سلطان به خراسان رفت و از آن جايگاه به هرات نهضت نمود . چون خبر ورود او مقروع سماع اهالى هرات شد مولانا عبد الرحمن جامى با تمامت شعراى آن بلد او را استقبال كرده ، با احترامش وارد كردند ، و در آن بلد كمال رعايت در حق او مرعى مىنمودند .
هامش
( 1 ) - سلطان يعقوب بايندرى آق قوينلو ، متوفاى سال 897 قمرى
( 2 ) - از روستاهاى هرات و مرو بوده است . ( لغتنامه دهخدا )