زمرهء روحانيان و جملهء كرّ و بيان * از پى خدمت همه برپا و جا برجاستى
هر فريدون شوكتى و هر سليمان حشمتى * بر درش چون سايبان در روز و شب درواستى
خور نموده كسب نور از گنبد نورانيش * عالمى از اين منوروان از آن اجلاستى
هركه بگذارد قدم در آستان صحن او * گو منه پا بىادب كاين سينهء سياستى
خواندمش عرش معظم بانگ زد بر من خرد * كه خطا كردى بر آن افزودى و زين كاستى
حضرت ناطق به حق صادق چنين فرموده است : * در جزاى زائر او جنة المأواستى
باكى از محشر و بيم از نشر نبود هر كرا * در جوار حضرت او مدفن و مأواستى
از علوّ شأن او من شمهاى كردم بيان * اى كه شأن و قدرت از هفت آسمان اعلاستى
مدحتت را مىنشايد كرد در دفتر بيان * مهر و مه مشغول ذكر خطبهء غراستى
*
اى مهين بانوى كاخ عصمت اى مايه وجود * اى كه خاك درگهت رشك دم عيسى استى
نى عجب در يوزه را گر من شدم بر آستان * كت گداى آستان اسكندر و داراستى
روشنان چرخ پيش روشنان روضهات * همچو پيش مهر روشن تيره جان حرباستى
مست بوى خاك كوى تو چنان باشد سپهر * كش به نيلى خم تو گوئى يك جهان صهباستى