شوامخ پيوسته بود تا در عهد جمشيد ، پارسيان ميگويند ديوان او را مسخّر بودند و بعضى از اصحاب تواريخ جمّ المصطفى « 1 » نبشتهاند ، او ديوان را فرمود تا كوهها را منهدم و هامون كنند و دريا انباشته و غدران بريده و آبها را به دريا رسانند و صحارى باديد آرند و مجارى أنهار و ينابيع قسمت فرمود و براى اهل كوهستان قلعهها ساخت چنان كه الّا بنردوان چرمين « 2 » نتوانند رفت ، و در آن معاقل و حصون ذخيره آماده كرده و از كوهستانها آبها بوادى رسانيده و براى اهل صحرا خندقها زده ، صد سال و زيادت برين نسق طبرستان داشتند ، بعد از آن بهفت اقليم فرستاد و پيشهوران فرمود آورد و اوطان هرقوم پديد كرد و اهل فضل و عقل و حساب را بر ساير طبقات فرماندهى داد ، پس قديمتر طرفى از اطراف طبرستان لارجانست .
و فريدون بديه وركه قصبهء آن ناحيت و جامع و مشرّق « 3 » و مصلّى آنجاست از مادر در وجود آمد ، و سبب آن بود كه چون ضحّاك تازى جمشيد را پارهپاره كرد آل جمشيد از سايهء خورشيد نفور و مهجور شدند تا در ميان عالميان ذكر ايشان فتور و دثور يابد . مادر افريدون با متعلّقان ديگر بپايان كوه دنباوند بدين موضع كه ياد رفت پناه گرفت . چون فريدون از مشيمهء كن فيكون بيرون آمد به حكم آنكه جبال غير ذى زرع و ضرع « 4 » بود با حدود شلاب « 5 » نقل كردند كه در آن صقع چراخورها باشد و مقيمان او را تعيّش از منافع نتاج و باج گاوان بود . چون طفل از حدّ رضاع بفطام رسيد و هفت عام برو گذشت خطام « 6 » در بينى [ گاوان « 7 » ] ميكرد و مركب خود ميساخت چنان بود كه گويى « 8 » از عكس افلاك بر روى خاك آفتابى ديگر از ثور طلوع مىكند . چون مراهق شد جوانان [ آن « 9 » ] جنبات براى دفع نكبات پناه بجلادت و شهامت او ميكردند
هامش
( 1 ) - در جميع نسخه همچنين است ، ظاهرا صحيح المضيى باشد بمعنى شيد .
( 2 ) - ب : دو احرمين ( ؟ ) ، ج : دو اهريمن ، ر : در اهريمن .
( 3 ) - كذا بدون حركات در ب ، الف : مشرف ، ج و ساير نسخ : منبر ، ظاهرا مقصود از آن مشرّق است كه بمعنى مصلّى است مخصوصا مصلّاى عيد از مصدر تشريق كه بمعنى گزاردن نماز عيد است ، در حديث على امير المؤمنين است كه : « لا جمعة و لا تشريق الّا في مصر جامع » رجوع شود باساس البلاغه و تاج العروس و غيرهما در ريشهء ش ر ق
( 4 ) - در جميع نسخ به همين شكل ولى در سيّد ظهير الدّين ( ص 11 ) : جبال ذى ذرع و صحارى غير ذى زرع .
( 5 ) - كذا ايضا در ب ، ج و نسخ جديدتر : چلاب
( 6 ) - خطام بكسر خاء يعنى مهار ( مهذّب الاسماء )
( 7 ) - قسمت بين دو قلاب از الف افتاده .
( 8 ) - كذا ايضا در ب ، ج و نسخ جديدتر : گفتى
( 9 ) - قسمت بين دو قلاب در الف نيست .