تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 65

مساهمون:

صقسم دوم ٦٥
بماند كه بتميشه آيد و نتوانست آمد ، على شوذيل نام را پيش خواند و گفت چه ميگويى بشهرياره كوه توانم شد ، گفت هرزه خويشتن را خلاقت ندهد كه تو با اصفهبد هيچ بدست نيارى ، گفت من در مدّت نزديك دو پاره قلعه مثل جوهينه و بالمن بستدم چرا آنجا نتوانم شد ، على شوذيل گفت خداوند قلعه‌ها مرده بودند تو كودكان را يافتى بحرمت بازگرد كه كار اصفهبد و شهرياره كوه ديگرست ، ارغش دانست كه راست ميگويد از آنجا با پيش سلطان شد .

صورت محاربهء اصفهبد با جاولى

و اصفهبد مدّتى فارغ بود تا كسان جاولى قلعهء سواته كوه از مردم اصفهبد بدزديدند و جاولى از قبل سلطان سنجر شحنهء رى و آمل بود ، اصفهبد پيش او فرستاد كه بفرمايد كه قلعه با من سپارند ، جاولى دفع الوقت داد ، اصفهبد حشم بآمل فرستاد و نايب او را بيرون كرد و اند هزار دينار معاملهء آمل حاصل كرد و شحنهء جاولى بقلعهء دارا گريخت ، اصفهبد پيش شهنشاه فرستاد كه شحنه را بدست من بازدهد ، بازنداد و گفت اين معنى نكنم ، جاولى پيش سلطان فرستاد كه اصفهبد ولايت از من بازگرفت ، سنجر فرمود كه بولايت او شود و ازو بازگيرد ، جاولى لشكر برگرفت ببسطام آمد ، فرامرز لنگرودى با جاولى يكى شد و او را بر بدفعلى حريص‌تر ميكرد ، اصفهبد على كولايج را پيش او فرستاد كه بهر وقت پيش من مينويسى كه حقوق خلعت من فراموش ميكنى تو هميشه منافق بودى و بدفعلى چنين كردى كه با جاولى ساختى ، فرامرز پشيمانى خورد و گفت حقّ بدست اصفهبدست ، بعد از اين باخلاص بندگى پيش گيرم و بهرچه فرمان اصفهبد باشد كوشم ، و روزبروز احوال جاولى اصفهبد را معلوم ميكرد و شهنشاه بن شيرسوار چون بدانست اصفهبد بجاولى مشغول شد شحنهء او را منكبه نام با آمل فرستاد و بأنجيلكبن لشكرگاه ساختند و او را مدد كرد و رعاياى آمل موافق شحنه بودند و حشم لارجان و رويان و اميدواره كوه و شلاب همه با او ، اصفهبد از درويشان تاختن بآمل برد و آن حشم را شكسته و كشته گردانيد و ناصر بزرگ را نريمان شيرذيل و بختيار گرد گرفته پيش اصفهبد آوردند و از آنجا كوچ كرد با شهرياره كوه آمد ، خبر آوردند كه جاولى به راه كنيم مىآيد ، اصفهبد با لشكر خويش بخروت شد و لشكرگاه كرد ، جاولى دانست كه بدين راه نتواند آمد ، روى بسمنان نهاد ، اصفهبد با پريم شد و شحنهء آمل با حشم