تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 57

مساهمون:

صقسم دوم ٥٧
بتميشه يك ماه و هشت روز « 1 » جنگ بود و با رستم بن دارا برادرزاده هيچ بدست نداشتند ، عاقبت باد گرم خاست و آتش در ماس كومه « 2 » افتاد و چنان جملهء تميشه بسوخت كه خلالى نماند ، و همه شب آتش بود و گرداگرد حصار دشمن ، هرچه مردم رستم را گفتند دست از تميشه بدارد نشنود ، گفت حصار برجايست اگر خانه ، من بهزيمت پيش عمّ نشوم تا زنده باشم ، قديم خدمتى از آن اصفهبد با او بود گفت ، ما عمّ ترا عذر اين بخواهيم استهزا مكن بر ما و خويشتن ، ابراهيم بن يوسفان و ابو العبّاس سورتيج و على بايى و لورجان پيش او شدند و گفتند ما همه بندگان و معتمدان عمّ توييم و ما پيش او حال شرح دهيم ، او گفت پس هريك سر خويش گيريد ، رستم سوى رستاق بيرون شد و برادرش بهمن با او برفت و بدان روشنايى آتش همه را ميديدند و كسى را زهره نبود تيرى بوى اندازد ، با طايى رستاق سدن برفت و دامن جوشن او بگرفت ، رستم سه شمشير زخم برو كرد ، در حال بيفتاد ، هيچكس ديگر بدنبال او فراز نشد و آن جماعت را كه با او بودند بسلامت ببرد و بكهستان شد و دست در خانه‌ها و مردم باوندى برد كه با بهرام بودند و جملهء كهستان از سدن رستاق تا پنجاه‌هزار بستد و لشكر جمع كرد و لشكر با گيلى چند كه در تميشه بودند آن شب گرفتار آمدند و رستم راه بگرفت چنان كه كودكى از استراباد بسارى نتوانست آمد و از سارى بيرون تميشه شد تا لشكر سارى با بسيار ارمغانى و چهار پاى ميآمدند كه بيرون شوند ، رستم خبر بداشت بگو گيرد « 3 » آمد بحدّ تميشه و صف كشيده بايستاد ، چون تركان برسيدند حرب كرد تا نماز شام دررسيد ، جمله رها كردند و به دو گذاشتند و بگريختند ، همه برگرفت و باز پس آورد و فرمود تا خداوندان چهارپايان بيايند و باز پس ميداد و برادر خويش بهمن را بكوهسار فرستاد ، باوندى بود از ديه ستا پيش بهرام شده بود و بهرام او را اسفهسالارى كوهسار و انزان داده بود و پنجاه‌هزار ، بهمن بن دارا چون بدانست كه او اسبان تو است [ ؟ ] « 4 » بيامد و او را دريافت و حرب در پيوست ، چون مردم نام بهمن شنودند گريختند و محمّد كه اسفهسالار بهرام بود با بهمن برآويخت و شمشير بر سر يكديگر زدند ، عاقبت بهمن
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، ب : يك ماه بشب و روز ( 2 ) - كذا در الف ، ب : آتش در بيشهء تميشه ( 3 ) كذا در الف ب اين سطر و دو سه سطر از ما قبل و ما بعد آن را ندارد ( 4 ) - كذا در الف ، ب اين قسمتها را ندارد و قسمتهائى را هم كه دارد خلاصه شده و مختصر است
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 57 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب