تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
يا من تباشرت القبور بموته * قصد الزّمان بسهمه فرماكا حلّ البكاء و طال بعدك حزنه * لو يستطيع بملكه لفداكا أبغي الأنيس فلا أرى لي مؤنسا * الّا التّردّد حيث كنت اراكا
روايتى ديگر سبب زوال برامكه را اصمعى در كتاب نوادر آورده است از ابى عبد اللّه الحسن بن علىّ بن هشام كه او گفت بعد رشيد چون خلافت بمأمون افتاد از فضل ربيع كه حاجب خاصّ رشيد بود پرسيدم كه سبب قتل « 1 » برامكه همين حالت عبّاسه بود كه در افواه عامست يا خود خيانت ديگر اضافت آن شد ، فضل ربيع تبسّم كرد و گفت : على الخبير بها سقطت ، و آورده‌اند كه اين فضل ربيع بكمال عقل بروزگار خويش همتا نداشت و اسرار رشيد هيچ برو پوشيده نبود و بعد رشيد محمّد بن زبيده را وزير و مشير و مدبّر ملك او بود ، چون مأمون بر بغداد مستولى شد او را گرفته به حضرت مأمون بردند دست بسته ، بر پاى ايستاده بود و مأمون چشم بر او گماشته تا مگر كلمهء گويد و عذرى خواهد و عفو طلبد ، سر از زمين برنداشت و خاموش ميبود ، مأمون گفت : أبهذا اللّسان دبّرت أمر الخليفتين يعنى بدين‌زبان تدبير ملك دو خليفه پدر و برادر ميكردى جواب داد : يا أمير المؤمنين لساني جار في نجح الحوائج لا في رفع الحوائج ، بمعنى آنست كه من هرگز در مقام مذلّت نبودم كه حاجت خواهم زبان بگزاردن حاجتها روان بود نه بحاجت خواستن ، مأمون برو دل خوش كرد و فرمود تا با شمع و مشاعل او را بسراى او برند ، زمين بوسه داد و گفت يا أمير المؤمنين دعني امشي بنور رضاك و همچنين آورده‌اند كه بوقت رنجورى او مأمون پيش او عوّاد فرستاد و گفت : انّي قد رضيت عنك فاسأل حاجتك ، جواب داد : انا الى رضا اللّه تعالى أحوج منّي الي رضاك و الي قليل العافية أحوج الى كثير ما عندك ، فى الجمله او گفت سبب قهر برامكه آن بود كه هرون پسرى را از آن يحيى بن زيد بجعفر سپرده
هامش
( 1 ) - الف در اينجا اضافه دارد « و سرج » كه درست قرائت و معنى آن معلوم نشد
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 192 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب