مولانا سعد الدين نظرى « 1 » فرموده :
شعر
فتح يزد از فضل يزدان شد ميّسر ميررا * چون كشيد از فرط غيرت تيغ عالمگير را
خسرو عادل محمّد آفتاب معدلت * آنكه دارد روز و شب در كيش دولت تير را
منّت ايزد را كه رأى آسمانآراى او * دور كرد از خان و مان بدخواه بىتدبير را [ 91 ] / 76 /
لشكر اقبال او خواهد گشودن بىگمان * روم و چين و روس و هند و بلخ و هم كشمير را
ايمن است از جور تير دور گردون ز آنكه جز * نيكوئيىّ خوش نباشد ناوك تقدير را
بىتوقّف كرد خصم هيچكس را منهزم * اندرين كار از كجا مدخل دهد تأخير را
برنگيرد كام دل از شهريارى سالها * هركه در فتح ممالك ره دهد تقصير را
بر تو ميمون باد فتح يزد و هم دايم مباد * جز كف گوهرفشانت دستگاه اكسير را
برخور از بخت جوان تا روز رستاخيز از آن * سعى و انصافت جوان كردست يزد پير را
امير محمد ، بلغدر را به داروغگى در يزد بگذاشت و خود متوجّه اصفهان شد و سلطان غازان لشكر برداشت و متوجه شام شد و دمشق را محاصره كرد و شب حضرت رسالتپناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديد و مسلمان شد و روز ديگر دمشق را بگرفت و امراء شام به خدمت آمدند و نثار و پيشكش آوردند و سلطان را غنيمت
هامش
( 1 ) . مل : نظيرى .