امير حاجى بيك پراگنده شدند و شاهزاده با حرم و بعضى / 240 / مخصوصان و يك پسر شاهزاده اسكندر مشار اليه بيرون رفتند .
و چون لشكر به كندمان رسيد حاجى بيك و امير محمد چقماق را شاهزاده خلاص داده بود بگرفتند ، و عالىجناب مولاناى اعظم سعيد شرف الدين على يزدى دريافتند و بگرفتند « 1 » و جمعى ديگر به شاه علاء الدين و مولانا امام الدين قاضى رسيدند و ايشان را مقيد ساختند و خواجه عبد الرحمن و امير احمد چوپان و خواجه افضل الدين تركه [ را ] اسير كردند و به حضرت خاقان بردند .
پادشاه اسلامپناه را به سمع مبارك رسانيده بودند كه مولانا شرف الدين با شاهزاده گفته كه حضرت خاقانى با تو مقاتله و محاربه نخواهد كرد و امكان مقاتله نخواهد بود و حضرت خاقانى را اين معنى در خاطر بود .
چون مولاناى مشار اليه را حاضر كردند پادشاه سعيد فرمود تو از كجا اين معنى معلوم كرده بودى كه او را بدين سخن واهى دلير گردانيدى ؟
مولاناى مخدوم سعيد گفت كه اين ضعيف [ 276 ] نه از نجوم و هيأت و كرامات گفتهام بلكه به دليل واضح عقلى ! بنا بر آن كه شاهزاده محمد « 2 » شجرهء اين دولت ابد پيوند است و هرگز هيچ صاحبدولت تير بر نهال خود نزند . « 3 »
نظم
گرفتم اين پسر درد سر تست * نه آخر پارهاى از گوهر تست
نشايد خصمى فرزند كردن * دل از پيوند بى پيوند كردن
كسى بر ناربن نارد لگد را * كه تاج سر كند فرزند خود را
درخت توت از آن آمد لگدخوار * كه دارد بچهء خود را نگونسار « 4 »
پادشاه سعيد چون اين بشنيد متأمّل شد . شاهزاده عبد اللطيف زانو زد و گفت مدّتهاست كه پدرم در سمرقند طالب اوست به جهت اتمام رصد . اگر رأى عالى اعلى اللّه اقتضا كند و مولانا را بدين كمينه بخشند تا او را / 241 / بر سبيل تحفه پيش پدر فرستد از عنايت و مرحمت دريغ نباشد .
هامش
( 1 ) . م : بگريختند .
( 2 ) . مل : شاهرخ .
( 3 ) . مل : اضافه دارد : و بيخ درخت خود نكند .
( 4 ) . اين بيت در « م » و « ف » نيست .