مقالت يازدهم [ در ذكر صادرات و واردات زمان شاهرخ ]
در ذكر صادرات و واردات يزد در زمان وفات پادشاه سعيد خاقان اعظم حميد شاهرخ بهادر انار اللّه برهانه از هجوم امير زاده محمد و محاربات او تا زمان قتل او
چون قصهء شكستن لشكر امير يوسف خواجه و كشتن امير عبد العلى واقع شد حضرت سلطان سعيد را اين قصّه « 1 » بر خاطر شاقّ بود ، مىخواست كه جبران حادثه بكند .
لشكر از اطراف ممالك جمع كرد و از دار السلطنهء هرات متوجهء روضهء رضويّه شد و چند روز توقّف فرمود تا لشكر جمع شد و خواجه ملك سمنانى را به جانب كيومرث به ايلچىگرى فرستاد و مترصّد جواب بود .
چون خواجه ملك نزد قلعهء كيومرث رسيد كيومرث [ 263 ] پسر را با جمعى « 2 » به استقبال فرستاد و او را اعزاز كرد و خواجه را فرود آورد و انواع مراعات به جاى آورد و خواجه ملك او را نصيحت كرد و گفت :
شعر
به صلحش عنان بايد آراستن * مبارك نشد « 3 » كين از او خواستن
هامش
( 1 ) . مل : « قصه » ندارد .
( 2 ) . ف : « با جمعى » ندارد .
( 3 ) . م : نباشد .