بيت
نه هر آدمىزاده از دد به است * كه دد ز آدمىزادهء بد به است
و امامزاده را فرزند و فرزندزادگان پديد آمدند . يك روز آن شير نزد امامزاده آمد و سر بر پاى او نهاد و جان بداد . امامزاده بفرمود تا او را بشستند و كفن كردند و روى به قبله او را به همين مقام در خاك كرد پيشان قبله ، و امامزاده وصيّت كرد كه چون من وفات كنم مرا نزديك شير دفن كنيد .
و در سال اربع و عشرين و اربعمائه امامزاده به جوار حقّ پيوست و به حكم وصيّت امامزاده را در جنب شير دفن كردند . و چون حرم بزرگوار او را وفات رسيد او را پيش روى امامزاده دفن كردند ، در ميان شير و امامزاده .
و از نسل امامزادهء معصوم قريب يك هزار آدمى از مرد و زن و كودك سادات صحيح النسب هستند در يزد .
و آن سنگى كه تاريخ بر آن نوشته بود در سال ست و سبعين و سبعمائه صاحب اعظم خواجه اسحق بن خواجه حسن ساورج خوارزمى برداشت و لوح كاشى بتراشيد و تاريخ بنهاد پيش محراب [ 181 ] و قبر امامزاده به كاشى كرد و آيات كلام مجيد بر آن ثبت گردانيد :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
» « 1 » و ديوار مزار بكشيد .
و جناب مرتضى اعظم امير معين الدين اشرف ساباطى مروح بر در / 154 / مزار بساخت و سفيد كرد و درگاه مزار مفتوح كرد و واقعات امامزادهء معصوم بر كتابهء ساباط بنوشت ، و برابر در مزار سقايهء خوب راست كرد .
و در سال ثمان و تسعين و سبعمائه كه سلطان محمد پسر ابو سعيد طبسى عصيان ورزيد مرتضى اعظم سعيد امير صدر الدين در يزد در جنب اين مزار قطعهاى زمين بخريد و نبش كرد اموات را و آن زمين داخل مزار كرد و چون سيد صدر الدين مذكور را متمرّدان بو سعيدى « 2 » به قتل آوردند در آن زمين او را دفن كردند .
و بعد از آن فرزند ارجمند او مرتضى سعيد امير قطب الدين على كه مقتداى اكابر زمان خود بود آن زمين را داخل مزار كرد و ديوار فخر و مدينى بساخت و پنجرهء آجر پخته بر
هامش
( 1 ) . قرآن مجيد ، سورهء الاحزاب / 33 .
( 2 ) . ف : بو سعيد .